آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )
62
در قلمروى خانان مغول ( فارسى )
در جستوجوى فرمانروايى جديد ، بهطور اتفاقى در قصر ، رفيع الدرجات « 1 » 20 ساله پسر رفيع الشأن را يافتند كه براى اينكه اصولا فرمانروايى داشته باشند ، او را به فرمانروايى منصوب كردند . جوانك ضعيف البنيه كه احتمالا به بيمارى سل مبتلا بود چند ماهى بعد درگذشت و برادر بزرگترش رفيع الدوله را به عنوان جانشين به برادران سيد توصيه كرد . او فقط از 11 ژوئيه تا سپتامبر 1719 حكومت كرد تا اينكه او نيز مثل برادرش اسير ترياك شد و دچار ضعف گرديد و دنياى فانى را ترك كرد . انتخاب بعدى ، روشن اختر ، نوهاى از بهادر شاه بود كه به عنوان محمد شاه به تخت نشست . او خوش ظاهر و تقريبا باهوش بود . ( 5 ) اينكه او به عنوان اولين كار از آرامگاه معين الدين چيشتى در اجمر ديدن كرد ، عملى زيركانه بود . نظام الملك به دكن بازگشته بود ؛ اينك زمان خلاص شدن از شر برادران سيد فرا رسيده بود ، آنها در سال 1720 به قتل رسيدند و يك سال بعد نظام الملك پست وزارت در دهلى را گرفت كه به هر حال دو سال بعد آن را رها كرد تا در دكن مسندش را بنا نهد و سلسلهء سلطنتى آصف جاهى « 2 » ، نظامها را در حيدر آباد بنيانگذارى كند . زندگى محمد شاه فرمانرواى بىقيد را ، كه در واقع براى هنر و زن علاقه نشان مىداد ، ولى توجهى به مشكلات حكومتى نداشت ، دشمنان متعدد جديدى دشوار كرده بودند . روهيلا « 3 » ، گروهى از پاتانها در شمال غربى دهلى قدرت را به دست گرفته بودند ؛ آنها در نيمهء دوم سده نقش سياسى مهمى را ايفا كردهاند . ماراتها كه قبلا تحت فرمان رهبر باتجربهشان شيواجى آرامش شاه جهان و بيشتر از او اورنگ زيب را مختل كرده بودند ، از ضعف حكومت دهلى براى بسط و توسعهء مجدد خود استفاده كردند ؛ آنها به زودى كنترل بندر سورات ، برهان پور ، و مالوا را به دست گرفتند . در سالهاى 30 قدرتشان آنچنان زياد شد كه راجه رائو توانست در سال 1737 حومههاى دهلى را غارت كند . ولى در سال 1729 اولين شورش مردم عليه هندوها اتفاق افتاد . اين قيام كفاشها بود كه به واسطهء يك حادثهء كوچك با يك هندى متشخص به وجود آمد . آنها فرياد زنان از فرمانروا خواستار حمايت از اسلام شدند و حتى مساجد را اشغال كردند . ولى محمد شاه ، كارى جز اينكه بر تخت جلوس كند و تاج بر سر نهد ، نكرد . او نه تنها تحت نفوذ زنش قدسيه بيگم ، رامشگرى اسبق بود ، بلكه تحت تأثير شفادهندهاى عجيب و غريب قرار داشت . اين شخص درويش عبد الغفور از تهتا « 4 » بود كه در لباس دختر شيرفروش به حرمسرا آمد و نه تنها به عنوان آورندهء اخبار خصوصى خود را محبوب ساخت ، بلكه به عنوان شفادهندهء معجزهگر
--> ( 1 ) . Rafad - darajat . ( 2 ) . Asafjahi . ( 3 ) . Rohilla . ( 4 ) . Thatta .