آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

50

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

فرمانروايى عالم و لذت سلطنتى كه من هنگام بودن او داشتم ، اينك بدون او علتى براى فزونى مشكلات و تيرگيها شده است ! ( 1 ) او آه مىكشيد و مدتهاى دراز فقط لباسهاى سفيد رنگ سوگوارى به تن مىكرد . جهان‌آرا ، بزرگترين دخترش هنوز هجده ساله نشده ، جاى مادر را گرفت و بانوى اول سرزمين شد . اگر جهانگير خبرهء ظريف‌ترين نقاشيها ، و طلاكاريها بود ، شاه جهان سازندهء بزرگ بناهاى باشكوه بود كه در دربارش تجملاتى باور نكردنى حاكم بودند . او ديوانهء ساخت و ساز بود . او نه فقط تغيير بناى شهرها و دژها ( مثل آگرا و لاهور ) مد نظرش بود ، بلكه ساخت كامل يك شهر كه نام او را بر خود داشته باشد ، هدف اصلى او محسوب مىشد : جهانگير آباد ، بخشى جديد از شهر قديمى حاكم‌نشين دهلى با دژ قرمز رنگ ، مسجد بزرگ ، و خانه‌هاى وسيع اصيل‌زادگان . از اين زمان به بعد دهلى كه با وجود آرامگاه‌هاى همايون و نظام الدين ، همواره يك مركز مذهبى براى مسلمانان هند بود ، نماد اسلام هند شد . همچنين اين شاه جهان بود كه دستور ساخت تخت طاووس را داد . روى اين تخت بهترين طلاسازان او هفت سال تمام كار كرده‌اند و شاعران ، شگفت‌زده با مبالغه و اغراق همواره تازه ، به مدح و ثناى آن پرداخته‌اند . اين تخت مهمانان خارجى را كه از فرانسه ، ايتاليا ، يا انگلستان به دربار آمده‌اند به زانو درآورده است . على مردان خان ، معمار ايرانى الهام گرفته از باغهاى كشمير در لاهور نيز باغهاى شاليمار ( 2 ) را احداث كرد كه براى آنها كانال آبى را به طول بيش از 100 مايل از كوهستان به شهر هدايت كرده است . عبد الحميد لاهورى ، براى ستايش فرمانروايش پادشاه نامه را تأليف كرد ؛ وقتى كه او بخشى از اثر را به شاه جهان معرفى كرد ، با طلا وزن شد و اضافه بر آن 3000 روپيه نيز دريافت داشت . شاه جهان از آنجا كه نقشه‌هاى بزرگ‌ترى براى تسخير استانهاى ديگر در سر نداشت ، فرصت يك چنين شادى و شعفى را براى ساخت و ساز پيدا مىكرد . تنها قندهار به صورت يك مسئله باقى ماند و داراشكوه و اورنگ زيب نيز نتوانستند دژ ايرانيان را از چنگشان بيرون بياورند . اورنگ زيب سومين پسر بازماندهء شاه جهان در نوجوانى به واسطهء شجاعتش اسم و رسمى پيدا كرد ؛ مينياتوريستها و شعرا به خوبى توصيف و تصوير كرده‌اند كه چگونه نوجوانى پانزده ساله بر فيلى به خشم آمده غلبه مىكند و بدين وسيله خطر را از حاضران دور مىنمايد . ( 3 ) او در سال 1636 در سن هجده‌سالگى به استاندارى استان دكن منصوب شد ، و دايما با قلمروهاى پادشاهى هنوز هم قدرتمند گلكندا و بيجاپور كه بعدا در ادامهء حكومت در سال 1655 و 1657 توانست براحتى سرزمين را يكپارچه كند ، رودررو بود ؛ با اين وصف پدرش از او خواست كه فقط تقاضاى باج و خراج كند . اين مىتواند بعضا جنگهاى گاه سرسختانهء وى را