آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

20

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

ميرزا را يدك مىكشيد . ارتباط با آسياى مركزى در دربار مغول كه دربار تيمور ناميده مىشد ، برقرار مانده بود و جهانگير در آخرين سالهاى زندگى ، از يكى از مهمانان سمرقندىاش بارها پرسيده است كه وضع آرامگاه ميرزا تيمور چگونه است و براى تعميرات آن پول فرستاده بود . مادر بابر دختر يونس خان مغول يكى از نوادگان چنگيز خان بود و همسر بيوهء بسيار فعال او ، خيلى جدى از نوه‌اش مواظبت مىكرد . بستگان او كم و بيش به طور مستقل بر بخش بزرگ‌ترى از آسياى مركزى و افغانستان فعلى حكومت مىكردند ، و زندگى را براى مرد جوان مشكل ساخته بودند . شرح احوال او كه در آن روابط فاميلى جزء به جزء شرح داده شده‌اند ، بايد براى اين نوشته شده باشد تا حقوق او را به عنوان فرمانروا در جانشينان تيمور و چنگيز خان از طرف مادرى آشكار سازد . ( 2 ) دوران جوانى او با مبارزه‌ها و مهاجرتها براى يافتن قلمروهاى تازه پر شده‌اند . او در چهارده سالگى سمرقند را محاصره كرد و پيروز شد . اما آنجا را به خاطر يكى از بستگانش به زودى از دست داد ، او پس از يك محاصرهء ناموفق ديگر ، به عنوان يك فرارى يا بهتر بگوييم به عنوان شهسوارى سرگردان به دوره‌گردى افتاد ، ولى در آيين و رسوم مغولى احتمالا بيشتر احساس راحتى مىكرد تا در اطراف بستگان بيش از حد شهرنشين شدهء تيمورىاش . او با غرور توصيف مىكند كه چگونه در مراسم مغولى ، دم گاو نر كوهان‌دار ، با نه دم روباه و لباسى مغولى مورد تجليل قرار گرفته است . بابر در سال 1504 فرغانه را براى هميشه پشت‌سر گذاشت و به خراسان رفت ، جايى كه او ، همان‌طور كه مىنويسد : « براى نخستين بار ريشش را تراشيده است . » به معنى ديگر ، كاملا به سن رشد رسيده بود . او از اينكه مادرش تقريبا به همان فعالى مادر بزرگش در گذشته ، در بيشتر ماجراجوييها وى را همراهى مىكرده است ، با غرور ياد مىكند . او در موقعيتى سخت ، تنها چادرى را كه او و گروه كوچكش داشتند ، در اختيار مادرش قرار داده است . او به كابل ، جايى كه براى هميشه محل محبوب وى باقى ماند رفت ، آنجا مركز مهم داد و ستد در سر راه هند به آسياى مركزى بود ، ميوه‌هاى عالى و شرابى ممتاز داشت و بابر از اقوام زيادى كه در آنجا ديده و از زبانها و گويشهاى بسيارى كه در آنجا شنيده بود دچار شگفتى شده است . ( 3 ) او در سال 1506 براى نخستين بار از هرات ، جايى كه حسين باقرأ عمويش ، كمى بعد درگذشت ديدن كرد . او كه خود شعر مىسرود ، در مورد توان شاعرى عمويش تقريبا منتقدانه قضاوت كرده است . او متوجه شد كه چگونه بستگانش در آنجا با جشنهاى بزرگ براى ميگسارى ، خوش‌گذرانى مىكنند و ميل به الكل كه بابر براى نخستين بار آن را در آنجا تجربه كرده است ، در خاندان مغول ميراثى ناپسند شد . توصيفات بابر در مورد شهر هرات امروزه هنوز هم ارزش حياتى دارند ؛ او در آنجا كوشكى را يافته است كه نقاشيهاى ديوارى آن دلاوريهاى تيمور الدين ابو سعيد ميرزا را نشان داده است ، اگر در دورهء مغول در