محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
71
خلد برين ( فارسى )
و بنا بر ظهور مخالفت جاگير بيك پرناك و اتصال مملكت وى به آن و ولايت ، توقف آن فروزنده گوهر چون از آن بيشتر در منزل اميره مظفر موافق مصلحت نبود صوفيان ارادتكيش و فدويان مصلحتانديش از آنجا عزم سفر نموده آن گرامى گوهر را به جانب كسكر بردند و اميره مظفر به مشايعت آن سرور سايه مثال ، دنبالهرو آفتاب جاه و جلال بود تا ماهچهء رايت عزيمت آن آفتاب ذرهپرور بر ساحت قريهء ديناچار كه از توابع كسكر است پرتو افكن گرديد . و چون در آن اوان اميره سياوش كه والى ولايت كسكر بود از ملازمان خود الوش نامى « 1 » را به حفظ و حراست آن محل فرستاده بود اميره مظفر او را طلبيده سفارش نمود كه خاقان بحر و بر را با ملتزمان ركاب فتح و ظفر به اميره سياوش والى كسكر رساند . و چون محمدى بيك و احمدى بيك در تول از راه ضرورت و مصلحت وقت ، عزم مراجعت و طلب رخصت نموده بودند ، اگر چه رجعت ايشان ملايم مزاج آن فروزندهء تخت و تاج نبود و از آن رهگذر ، ابواب اندوه و ملال بر روى خاطر مباركش گشود اما به ضرورت رخصت رجعت كرامت فرمود . ايشان كتابات مشعر بر رعايت و مراقبت آن حضرت به اميره اسحاق والى رشت در قلم آورده مراجعت كرده بودند . رستم بيك و ساير صوفيان در ركاب نصرت نشان متوجه كسكر گرديدند . و چون خبر توجه آن سرور به اميره سياوش والى كسكر رسيد از سر قدم ساخته به استقبال موكب جاه و جلال شتافت و در لوازم تعظيم و احترام و مراسم تبجيل و اكرام ، اهتمام تمام مرعى داشته دقيقهاى از دقايق حسن خدمت و نيكو بندگى فرو نگذاشت . و بعد از سه روز كه آن آفتاب گيتىفروز در منزل وى پرتو افكن بود كمر مرافقت و همراهى آن فروزنده اختر برج شاهى را بر ميان بسته آن سرور را به رشت رسانيد . و اميره اسحاق كه نسبت به اين دودمان
--> ( 1 ) - در احسن التواريخ : « انوش » .