محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

772

خلد برين ( فارسى )

القصه چون محمد خان و ساير امراى طاغى شنيدند كه موكب ظفر ورود شاهزاده به طارم رسيده و از آنجا به علت قلت سپاه و لشكر پيشتر نمىآيد با يكديگر از در مشورت درآمدند و صلاح كار خود را در آن ديدند كه نخست رايت عزيمت به دفع اسماعيل قلى خان و طايفهء شاملو كه در رودبارند افراخته خاطر از آن رهگذر جمع سازند . لاجرم ولى خان تكلو با سپاهى جنگجو به بلدى مردم صاحب وقوف به جا و مكان ايشان كه بيش از يك راه نداشت و اسماعيل - قلى خان به تعيين تفنگچيان خاطر از رهگذر آن راه جمع كرده بود ايلغار نمود . چون اسماعيل قلى خان خود را در درياى خوف و خطر شناور ديد به صوابديد پسران ملا نعمت رودبارى چشم از احمال و اثقال خود پوشيده از راهى غير معهود كه در ميان بيشه و جنگل بود رخت اقامت به ديلمان كشيد . بعد از فرار مشار اليه عيال و اطفال و اسباب و اموال طايفهء شاملو به دست جماعت تكلو افتاده با بسيارى از گرفتاران ايشان روى مراجعت به قزوين گذاشتند . اما محمد خان بعد از ورود ايشان نگذاشت كه احدى دست خيانت به جانب اهل و عيال [ 168 ] طايفهء شاملو دراز كند . بعد از وقوع اين قضايا چون خبر ورود اسماعيل قلى خان به ديلمان مسموع خان احمد والى گيلان گرديد از راه رعايت و مراقبت ، كسان به دلجوئى وى روان نموده به ارسال نزل و ارمغان ، ابواب مهمان‌نوازى بر روى اسماعيل قلى خان و اتباع گشود . و اما امراى عاصى بعد از آن كه خاطر از رهگذر اسماعيل قلى - خان و اتباع مطمئن گردانيدند مصلحت در آن ديدند كه لشكرهاى گران بر سر طوايف قزلباش كه در اطراف و جوانب قزوين اقامت دارند روان نمايند كه به جرم نافرمانى و نيامدن به شهر ، دست جرأت به قتل و غارت ايشان گشايند . و چون اين تدبير خطا را به دستور ساير تدابير خود صواب شمرده شروع در اين امر نمودند نخست جمعى را بر سر الوس دابرلو و افشار فرستاده جهات و اموال ايشان را به باد نهب و غارت دادند و اين معنى باعث آن گرديد كه