محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

764

خلد برين ( فارسى )

جرأت به قتل طهماسبقلى بيك قاپوچى و جمعى ديگر كه خيرگى كرده قدم بىشرمى پيش نهاده بودند گشوده بقية السيف طريق فرار پيمودند . و چون برق تيغ عالم سوز آن حضرت ، گيتىفروز گرديده آن گروه تيره‌روز در زواياى گمنامى خزيدند به رغم انف امراى عاصى ، عليقلى خان را به تجديد مشمول عواطف بىكران و محسود امثال و اقران فرموده چون جيقه و تاج و دستار او در ركابخانهء وى به تاراج حوادث رفته بود تاج طلادوز و دستار زر تار و جيقهء خاصهء خود را به وى كرامت نموده باعث مباهات و سرافرازى وى گرديدند و فرمان و الا به نفاذ پيوست كه خدمتش با طايفهء استاجلو و كوكبهء نمايان ، گرد محلات شهر برآمده تا سر خيابان سير نمايند تا اعتلاى شان و ارتفاع مكان وى بر معاندان ظاهر گردد . عليقلى خان با جمعى از هواخواهان و هواداران به موجب فرمان ، مسرور و شادان گرد محلات برآمده تا سر خيابان سير نمودند و چنانچه شايان شيوهء سپاهيگرى بود خودنمائيها نموده طريق مراجعت پيمودند . ديگر از سوانح حيرت‌افزا كه در آن ولا روى نمود آن بود كه چون محمد خان و ساير ارباب عصيان و طغيان ديدند كه راه گشاد مهرهء مرادشان در ششدر انديشه از شش جهت بسته گرديد بر پرنيان خيال ، نقشى بو العجب طرح انداختند و با خود مخمر ساختند كه يكى از شاهزادگان عالى مقدار را به كمند حيله و تزوير به دام اقتدار خود درآورده رايت مراجعت به صوب مملكت عراق برافرازند و در آنجا به تأسيس مبانى سلطنت و پادشاهى وى پرداخته به خاطر آسوده با شاهزادهء گردون منزلت از در مخالفت درآيند و قرعهء اختيارشان به نام يكى از شاهزادگان كامكار ابو طالب ميرزا و طهماسب ميرزا كه روزها در قلعهء امير خان در خدمت والد بزرگوار و برادر عالى مقدار به سر برده شبها روى استراحت به خوابگاه خود كه در جوار خلوتخانهء خاقان عليين آشيان داشتند مىگذاشتند افتاد ، و بنا بر آن كه خليل بيك تكلو للهء ابو طالب ميرزا از عراق با امراى