محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
758
خلد برين ( فارسى )
ملتمس ايشان ديده مير ابو الولى صدر را كه در آن زمان قاضى معسكر ظفر اثر بود به اتفاق سيد بيك كمونه و شاهقلى خلفاى روملو كه از اعاظم امراء و اجلهء خير خواهان بودند به رفتن مأمور و مقرر فرمودند كه چون به سر خيابان رسند به ملاحظهء آن كه مبادا ايشان را نيز به طريق ادهم خان و ديگران نگاه دارند گامى چند از قراولان پيشتر رفته عنان بازكشند تا ايشان نيز از سپاه و لشكر جدا شده پيشتر آيند و سخنانى كه داشته باشند در سر اسب با يكديگر گفته باز گردند . و چون ملاقات ارباب اطاعت و اصحاب غوايت به شرح مسطور روى نمود امراى عاصى از در حق ناشناسى درآمده زبان به امثال اين سخنان گشودند كه : سبب چيست كه شاهزادهء جهانيان جهت رضاى خاطر دو تن از مفسدان كه انواع فتنه و فساد از ايل و اويماق ايشان در خراسان به ظهور پيوسته و مىپيوندد دو ايماق بزرگ معتبر قزلباش را كه تركمان و تكلو و ذو القدر باشند از خود مأيوس و روى گردان مىكند ؟ و در اين وقت كه روميان در تبريز قلعه ساخته در اين ولايت رحل اقامت انداختهاند و از براى تسخير قلعه و رفع فتنهء ايشان به سپاه كينهخواه محتاجند ده هزار كس را كه در زمستان از آذربايجان و عراق متحمل مشاق يساق شده به اينجا رسيدهاند بى موجبى كه توان گفت از آستان خود نااميد و پراكنده مىسازد ؟ ايشان جواب دادند كه ده هزار كس وقتى به كار دولت پايدار مىآيد كه از دل و جان مطيع و بندهء فرمان باشند نه آن كه در چنين حالتى به بهانهء خونخواهى امير خان لشكرى گران فراهم آورند و همه روزه دامنزن شعلهء مفاسد عظيمه گردند . امراى بيهده راى بعد از قيل و قال فراوان به تيغ زبان قطع سخن به آن نمودند كه از قضيهء قتل امير خان و بازخواست آن حرفى بر زبان نياورند اما چون عليقلى - خان و محمدى ساروسولاغ سلسله جنبان اين مفسدهء عظيمهء نمايان بوده از اين راه خاطر مبارك آن حضرت را از ما دولتخواهان آزرده ساختهاند اميدواريم كه اگر به مقتضاى نظام سلطنت و انتظام مهام پادشاهى ، ايشان را از درجهء اعتبار نمىاندازند در اين وقت بنا بر