محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

752

خلد برين ( فارسى )

دفع ضرر و احتراز از فتنه و فساد معاندان فتنه‌گر روى نموده بعد از ادراك سعادت زمين‌بوس بدانچه مقتضاى رضاى اشرف اقدس اعلى و مكنون ضمير منير شاهزادهء ظفر لوا بوده باعث دشمنكامى ما نگردد به عمل خواهيم آورد . بعد از تكرار مراسلات كه در ميانه به وقوع انجاميده نفاق و شقاق امراى عاصى بر ارباب اتفاق ظاهر گرديد منشور عاطفت از جانب شاهزادهء گردون منزلت به اسم امت خان امير الامراى فارس و آقايان طايفهء ذو القدر به اين مضمون به شرف اصدار رسيد كه ما او را منظور نظر تربيت و عنايت و به ايالت و امير الامرائى مملكت فارس و شيراز سرافراز فرموده‌ايم و طايفهء جليلهء ذو القدر را كه صوفى و صوفىزادهء اين دودمان رفيع الشان‌اند هرگز با طايفهء تكلو و تركمان الفتى و با معاندان ايشان كلفتى نبوده اگر ايشان از راه انجاح مطالب خود به هيئت اجتماعى به آستان گردون شان مىآمده باشند طايفهء ذو القدر را چه افتاده كه طريق مرافقت ايشان پيموده از اين رهگذر در نظر ارباب بصيرت ، ابواب نافرمانى و مخالفت اين دولت ابد مدت بر روى خود گشوده‌اند ؟ و اگر گويند كه غرض ما در اين متابعت و مرافقت ، صلاح انديشى و ريش‌سفيدى است و مى - خواهيم كه به وساطت ما عقيدت كيشان فتنه و فسادى كه روى نموده به صلاح و اصلاح گرايند چرا با ريش‌سفيدان ساير اويماقات كه ملتزم ركاب سعادت‌اند دست يكى نمىدارند كه در هر باب ملتمسات و مدعيات ايشان به عز انجاح و شرف اسعاف مقرون گردد ؟ و اگر ايشان نيز از سلوك جادهء صواب منحرف گشته چون ديگران دامن‌زن شعلهء فتنه و فساد شده باشند بسى بر نيايد كه روزگار كافر نعمت نيز به شئامت كفران نعمت چندان نپايد . چون منشور مذكور بر نهج مسطور ، مرقوم خامهء بلاغت ختامهء منشيان عطارد نشان گرديد مصحوب حبيب بيك ذو القدر كه به رتبهء يساولى صحبت آن حضرت سرافراز بود به امراى مذكور رسيد ، و بنا بر آن كه در ميان ايشان و امت خان مبانى عهد و پيمان به قواعد