محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

60

خلد برين ( فارسى )

يافته مسيح ميرزا در معركه به قتل رسيد و بايسنغر ميرزا چون منازعى نماند بر اورنگ سلطنت و اقتدار متمكن گرديده رستم ميرزا پسر مقصود ميرزاى عم خود را كه وارث ملك مىشمرد و در معركهء كارزار گرفتار شده بود به جرم متابعت و مرافقت مسيح ميرزا به قلعهء النجق فرستاد و فرمان داد كه خدمتش را به قرق سيدى على كوتوال آنجا سپرده خاطر از فتنه و فساد وى جمع نمايند . و چون روزگار بر اين برآمد ايبه سلطان كه از جملهء عظماى امراى بايندرى بود به تقريبى كه در محل خود ايراد يافته به حدود قلعهء النجق رفت و كوتوال مذكور را به لطايف الحيل با خود متفق ساخته رستم ميرزا را از تنگناى زندان رهائى داد و خدمتش را به پادشاهى برگزيده بر تخت سلطنت متمكن گردانيد . و چون صيت سلطنت و پادشاهى رستم ميرزا به دور و نزديك رسيد لشكرى گران در ظل رايت فتح آيتش مجتمع گرديده به اتفاق ايبه سلطان و قرق سيدى على كوتوال روى توجه به تبريز و محاربهء بايسنغر ميرزا نهاد . چون اين اخبار به بايسنغر ميرزا رسيد متوجه دفع فتنهء ايشان گرديد و بعد از ورود به مرند هر كس را به قراولى فرستاد طريق بىوفائى سپرده به معسكر رستم ميرزا پيوست و از اين راه تفرقه و پريشانى تمام به حال عامهء سپاه راه يافته اردوى او چنان به هم برآمد كه از ضبط آن عاجز شد . بنابر اين بالضروره اسباب سلطنت و پادشاهى را بجا گذاشته با معدودى چند از اهل خدمت روى به وادى فرار نهاد و از راه اهر قراجه داغ به شروانشاه كه خال وى بود پيوست و رستم ميرزا كامياب و كامران به تبريز آمده بر تخت سلطنت نشست و امراى تركمان عموما قدم در طريق متابعت وى نهاده كوكب اقبالش به اعلى درجهء ارتفاع پيوست . و چون به انهاى منهيان مسموع رستم ميرزا گرديد كه شروانشاه در صدد تربيت و معاونت خواهرزاده و داماد خود درآمده عزم آن دارد كه خدمتش را با لشكر گران به تسخير آذربايجان فرستد رستم ميرزا نيز امراى بايندرى را جمع آورده در باب دفع و رفع بايسنغريان