محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
739
خلد برين ( فارسى )
دستبردهاى نمايان ، شاهرخ خان زخمدار گرفتار و ديگران به عز شهادت فايز و متوجه عالم پايدار گرديدند . روميان چون دانستند كه گرفتار ايشان كيست على الفور از راهى كه آمده بودند بازگشته شاهرخ خان را به قلعه رسانيدند . چون خبر جنگ سيبهء شاهرخ خان در ميان مردمان انتشار يافت از هر طرف غازيان قزلباش و يكهتازان ظفر تلاش به آن طرف شتافتند اما وقتى رسيدند كه كار از كار گذشته شاهرخ خان را به قلعه رسانيده بودند و با وجود اين حال كه قلعه سلسله جنبان شادمانى اهل قلعه و دامنزن شعلهء كلال و ملال غازيان ظفر مآل گرديد شاهزادهء بلند اقبال آن واقعهء عجيبه را چندان وقعى ننهاد و بر زبان گوهر بار گذرانيد كه هر كس از راه زيادهسرى گوش به سخن ولىنعمت خود ندارد نهال آمالش جز ندامت و پشيمانى ثمرى نيارد ، اما منسوبان و بازماندگان شاهرخ خان را مشمول عواطف و احسان قرار داده پايهء قدر اسلمس خان ولد مشار اليه را به منصب جليل الامتياز مهردارى به چرخ زنگارى افراشت ، همچنين طهماسبقلى سلطان ولد زهرمار - سلطان قائم مقام پدر گرديده رضاقلى بيك ولد پيرى بيك را كه طفل خردسال بود بنا بر رعايت حقوق خدمات پسنديدهء پدر به منصب ايشك آقاسى باشيگرى رسانيد ، و طايفهء ذو القدر به دستور مقرر در همان سيبه به بردن نقب و جر مأمور گرديده خود را به محافظت و كشيك سيبه مشغول گردانيدند . ديگر از سوانح اندوه افزا كه به دستور در آن اثنا روى نمود آن بود كه توپ مشهور به « كله گوش » را كه از توپخانهء رعد خروش شاه جنت مكان در يكى از قلاع آذربايجان باقى مانده بود حسب الفرمان از آنجا آورده بر يكى از بروج قلعه بسته كماندارى مىكردند . نيمى از آن برج به صدمهء گلولهء آن توپ - كه به وزن پانزده من بود - انهدام پذيرفته نزديك به آن رسيده بود كه آن برج بالتمام انهدام يابد . ناگاه روميان در ميان روزى به آن سيبه ريخته به حلقههاى توپ آويختند و تا خبر به سيبههاى ديگر مىرسيد مردم جمع مىشدند ،