محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
734
خلد برين ( فارسى )
كردهء آفتاب دولت پادشاه غازى و مهر سپهر سرافرازى اعنى خاقان سكندر شان از مطلع امانى و آمال ايشان طالع و ساطع گرديد روز بروز بر معمورى و آبادانى و كثرت تجملات و تكلفات آن بلدهء عشرتخيز مىافزود تا در عهد خجستهء خاقان جنت مكان ابواب تمامى بر روى زيب و زيور آن بلدهء نزاهت بنيان گشود . و چون در زمان آن حضرت كه يك دو مرتبه سلطان سليمان قيصر روم به عزم تسخير آن مرز و بوم ، لشكر قيامت اثر به آن بوم و بر كشيد از مردم آن بلدهء فاخره كه به تشيع فطرى و ولاى اهل بيت عصمت و طهارت معروف و به اخلاص و يكجهتى اين و الا دودمان موصوفند خدمات شايسته و ترددات بايسته به ظهور رسيد آفتاب عنايت و تربيت آن حضرت بر سر ساكنان دار الملك تبريز سايه افكن گرديد ، و بنا بر آن كه اكثر سكنه و متوطنين آن بلدهء عشرتخيز در سلك تجار خير مدار و صنعتگران نادرهكار و ارباب حرف و صناعت منتظم مىباشند ايشان را از تكاليف ديوانى معاف و مرفوع القلم فرموده مال محترفه را به مردم تبريز بخشيد و به مثابهى متوجه نظام و انتظام مهام تبريزيان بود كه از براى رفاه حال ايشان « قاضى احداث » تعيين و مقرر فرموده بود كه حكام و داروغگان ، قضاياى سانحه را در حضور وى پرسش نموده به مقتضاى قانون شرع انور فيصل دهند . و سالهاى دراز ، پاى جريمه و دستانداز داروغگان از ميان ايشان كشيده و كوتاه بود . و در آن مدت مديد چون متوطنان آن ديار و ساكنان آن بلدهء نزاهت آثار به فراغ بال و رفاه حال ، روزگار مىگذرانيدند زيب و گونه در و گوهر و ساير تجملات و تكلفات به حدى انجاميده بود كه زيور عمارات آن كشور و حلى و حلل نساء و صبيان ايشان به گونه در تمام بلاد اسلام ، معمورهاى به آن جمعيت و آراستگى و شهرى به آن زيب و زيور و پيراستگى نشان نمىدادند . عاقبت چشم بد روزگار نسبت به مردم آن ديار ، كار خود كرد و به هجوم لشكر روم ، تمامى عمارات و منازل آن بلدهء فاخره كه به طلا و لاجورد و تماثيل عجيبه