محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

718

خلد برين ( فارسى )

در خلال اين احوال چون به عرض سردار رسانيدند كه تبريزيان بنا بر تعصب كيش و مذهب با روميان نمىآميزند و اجامره و اوباش ايشان چون شبها دست مىيابند قدم جرأت به خيام ايشان نهاده به تيغ جرأت ، خون روميان را مىريزند و بر سر قلعه رفته آنچه روميان به روز كار كرده باشند به شب ويران مىسازند بنا - بر اين حكم به قتل عام تبريز فرمود و از اين راه ابواب گونه‌گون بلايا و محن بر روى ساكنان آن خطهء طرب انگيز گشود و بقعه‌اى كه كريمهء إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ « 1 » از معمورى و آبادانى آن خبر مىداد روى به خرابى و ويرانى نهاد و آن حكم بى جا به همدستى فرمان قضا در تبريز كارى نكرد كه شرح آن خامهء مكسور - اللسان بوده باشد چه از راه امتثال فرمان ، روميان با تيغهاى آخته به شهر تاختند و مضمون كريمهء إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً « 2 » را خاطر نشان مردم آن خطهء خلد نشان ساختند ، خانه‌ها خراب شد و دود از دودمانها برآمد ، و فرياد و فغان نسا و صبيان به گوش آسمانيان رسيد و بسيارى از زنان و فرزندان تبريزيان كه در آن موج خيز بلا غريق بحر فنا شده بودند به دست روميان افتاد و بقية السيف شبها دست عيال و اطفال خود را گرفته روى فرار به ديار آوارگى نهادند و منازل و مساكن مردم شهر به جاروب نهب و غارت رفته گرديده كار قتل و غارت به جائى رسيد كه جمعى از روميان خيرخواه خدا آگاه را بر مردم تبريز رحم آمده از عثمان پاشا درخواستند تا در آخر آن روز لشكريان را از قتل و نهب و غارت منع فرمود ، اما [ چون ] آن حكم بعد از خرابى بصره و ويرانى تبريز بود اثرى نبخشود . و بالاخره آن حكم بى جا بر عثمان - پاشا مبارك نيامده دود آه مظلومان ، دود از دودمانش برآورد و در همان نزديكى مرض خناق ، گلوگير وى شده رخت زندگانى به بئس - المصير كشيد .

--> ( 1 ) - سورهء فجر ، آيهء 8 . ( 2 ) - سورهء نمل ، آيهء 34 .