محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
56
خلد برين ( فارسى )
گروه مردود در معسكر ظفر شعار به حد تواتر رسيد و شهريار ديندار بالضروره از پاى حصار برخاسته متوجه معركهء پيكار و ميدان كارزار گرديد و در حدود دتبر سران آن دو لشكر جرار و آن دو سپاه خونخوار به يكديگر رسيده صف آراى گرديدند و شيرشكاران بيشهء جنگ و نامداران معركهء نام و ننگ دست جرأت از آستين جلادت برآورده جگردلانه قدم دلاورى به معركه نهاده به شعلهء تيغ و سنان . خرمن حيات يكديگر را به باد فنا دادند و تنور حرب به حدتى افروخت كه بهرام خنجرگذار را دل بر كشتگان معركهء كارزار سوخت و به هنگام اشتعال نايرهء قتال و جدال ، سليمان بلخى اوغلى كه سركرده و سردار تركمانان بود با جمعى از دلاوران ، مركب تهور به ميدان جهانيده سر راه بر شهريار عالى گهر سلطان حيدر گرفت و آن سرور به نفس نفيس مباشر حرب آن بد اختر گرديده به سنان جانستان از خانهء زين بر زمينش انداخت و چون وى را شناخت از سر قتلش درگذشته مركب جلادت به جانب ديگر تاخت و آن غدار بر مركب فرار سوار شده جان از آن ورطهء خونخوار به كنار برد و چون ملتزمان ركاب اقدس باعث جانبخشى آن ناكس را از آن ذات مقدس پرسيدند فرمود كه چون پيمانهاش پر نشده بود اين صورت روى نمود ليكن چه سود كه در خمخانهء تقدير ، پيمانهء من پر شده و خون من در جوش خواهد بود تا آن زمان كه تيغ حيدرى از نيام برآيد و آفتاب عالمتاب دولت اين خاندان از مشرق جهان ستانى طلوع نمايد . القصه در اثناى گيرودار كه به هر طرف مىتاخت و به تيغ و سنان از كشته پشته مىساخت از شست قضا تيرى جانگزا بر مقتل آن سلطان مظفر لوا رسيده كشتى حياتش به يك چوبه تير در درياى شهادت لنگر انداخت . از وقوع اين واقعهء عبرت افزا دست و دل صوفيان صفوتكدهء صفا و غازيان معركهء هيجا از كار مانده بسيارى از ايشان دست و پا گم كرده بر اثر آن سرور به عالم ديگر شتافتند و به دولت متابعت آن حضرت ملك بقا به خونبها يافتند و بقية السيف آوارهء ديار فرار گرديده در گوشه و كنار دم دركشيدند تا آن زمان