محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

681

خلد برين ( فارسى )

ولى خان در سفر خير اثر خراسان ملتزم ركاب همايون بود امتداد سفر خير اثر و تواتر اخبار اراجيف ، قوت طامعهء سيف سلطان را به حركت درآورده عزم آن نمود كه از راه تاخت و غارت ، لشكر به آن ولايت كشيده دست تصرف سولاغ حسين و جماعت تكلو را كه به جهت حفظ و حراست آن سرحد از سفر خير اثر خراسان تخلف نموده بودند از آن ولايت كوتاه سازد . به اين عزيمت چون از جماعت بيات حشرى فراهم آورده روى جرأت به آن ولايت نهاد سولاغ حسين نيز طايفهء تكلو را كه به سفر خير اثر نرفته بودند جمع آورده دست جرأت به دفع فتنهء وى گشاد ، و بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء شور و شين با آن كه جماعت بيات ، اضعاف مضاعف طايفهء تكلو بودند در حملهء اول شكست يافته به وادى هزيمت شتافتند ، و سيف سلطان به كمند تقدير اسير و به فرمان سولاغ حسين در يك زنجير با شاه قلندر همنشين گرديد . چون همنشينى و مصاحبت آن مردود زياده‌سر بر خاطر شاه قلندر گران بود و مرافقت او را باعث خفت خود مىشمرد انتهاز فرصت نموده بىخبر سر او را با آن زنجير كه در گردن داشت چنان كوفت كه دانه‌هاى زنجير چون مغز در كاسهء سر آن كم خرد جاى گرفته از زندان زندگانى آزاد شد . ديگر از سوانح كه در آذربايجان روى نمود آمدن سردار روم به ولايت ايران و تسخير قلعهء ايروان بود . ملخص اين مقال آن كه چون ابراهيم خان تركمان به جهت تشييد صلح و صلاح به مرافقت سنان پاشا سردار روم به رسم سفارت متوجه آن مرز و بوم گرديد عثمان پاشا كه در قلعهء باب الابواب در بند پيوسته به خيال تسخير مملكت شروان خرسند بود به سلطان مراد خان قيصر روم عرض نمود كه بيشتر ولايت شروان به حيطهء ضبط و تصرف عسكر آل عثمان درآمده و آنچه سنان پاشا عرض نموده كه سواى قلعهء دربند محلى در تصرف روميه نيست خلاف واقع است ، چه خدمتش از راه جبن و بد دلى جرأت آمدن به ولايت آذربايجان و