محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
677
خلد برين ( فارسى )
خواهد بود ولى نعمتزادهء ايشان كه قرار و استقرار اين ملك به وجود وافر الجود آن حضرت پايدار بوده به دستور سابق فرمانفرماى اين ديار بوده باشد ، و چون سلطان حسين خان والد اين غلام در اثناى اشتعال نايرهء قيل و قال اسماعيل قلى خان در طلب خون ولى قلى خليفه پدر خود به قتل رسيده و در معركهء غوريان بسيارى از طايفهء شاملو كه از اقوام و اقارب جانبين بودهاند همسفر وى گرديدهاند هنگامهء خونخواهى را از سر نگيرد و چون ميانهء اين غلام و مرتضى قلى خان حاكم مشهد معلى مخاصمت و معادات از حد اصلاح تجاوز نموده مقرر فرمايند كه مشار اليه ملتزم ركاب نصرت نصاب بوده حكومت آن ولايت به ديگرى از امراى مصلحت كيش خير انديش مرجوع شود . چون مضمون عريضهء عليقلى خان به مسامع عليه خاقان عليين آشيان و شاهزادهء عالى شان رسيد مطالب و مدعيات مشار اليه به عز انجاح و شرف اسعاف مقرون و مقرر گرديد كه شاهرخ خان چون واسطهء صلح و صلاح است امر مصالحه را چنانچه دلخواه عليقلى باشد به انجام رساند و شاهرخ خان ، اسماعيل قلى خان را به دلايل واضحه از عناد و لجاج گذرانيده با خود به قلعه برده با عليقلى خان صلح داد . و بعد از تأسيس مبانى مصالحه منشور عاطفت به اسم عليقلى خان موشح به لقب فرزندى عز اصدار يافته تشريفات شاهانه از قبل شاه و شاهزاده به جهت وى ارسال شد . همچنين به جهت شاهزادهء عالم و عالميان از جانب پدر بزرگوار و برادر عالى شان انواع تحف و هداياى شايان متحف گرديد و ولى خان ميرزا ولد عليقلى خان در سلك ملتزمان ركاب شاهزادهء گردون احتشام انتظام يافت . بعد از انجام مهام مذكور كه قرب چهار ماه از نوروز فيروز گذشته بود رايات نصرت آيات از ظاهر قلعهء هرات پرچم گشاى و كوچ بر كوچ متوجه مشهد مقدس معلى گرديد و بعد از ورود به آن بلدهء طيبه بر طبق ملتمس عليقلى خان و رعايت جانب مرشد قلى خان و طايفهء استاجلو حكومت مشهد مقدس معلى به تغيير مرتضى قلى خان