محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
662
خلد برين ( فارسى )
عالميان تكيه بر كوه گران و گنبد هرمان داشت به زور سرپنجهء سعى و اهتمام ، رايت مقابله و مقاتله مىافراشت و نمىگذاشت كه غازيان شيرشكار ، سر موئى زيادتى به اهل قلعه و حصار نمايند و به هنگام فرصت با غازيان شير صولت به سيبهها و جرها ريخته گرد فتنه و بلا مىانگيختند ، چنانچه اردوغدى خليفه را كه از اعاظم آن طايفه بود با طهماسبقلى بيك ولد قورخمس خان شاملو ايشك آقاسىباشى شاهزادهء جهاندار در سيبه به قتل رسانيدند . و با آن كه ميرزا سلمان و امراى تكلو و تركمان زياده از حوصلهء شرح و بيان در تسخير آن قلعهء فلك شان سعى و اهتمام تمام مى - نمودند قلعه داران ، در فتحى بر روى جد و جهد ايشان نمىگشودند تا آن كه مدت محاصره به درازا كشيد و باعث ملالت فريقين گرديد . عاقبت جمعى از امراى صلاح انديش مانند قلى بيك قورچى باشى و شاهرخ خان و امثال ايشان كه از بيم خونريزش راضى به تسخير قلعه نبودند پنهان از ميرزا سلمان و اتباع ، ريشسفيدان اويماقات به تخصيص طايفهء شاملو و استاجلو را بر آن داشتند كه در حضور ميرزا سلمان و امراء و اركان دولت ابد مدت ، حرف صلح و صلاح در ميان آورده فى الجمله ايشان را به مصالحه راضى كردند ، و به جهت تشييد مبانى صلح و صلاح ، در بدايت حال ، سيد بيك كمونه را از زمرهء امراء و مير ابو الولى اينجو قاضى معسكر را از جملهء سادات و علماء به قلعه فرستاده پيغامهاى عنايت آميز مشتمل بر عفو تقصيرات و زلات گذشته به مرشد قلى خان دادند ، و مرشد قلى خان چند روز فرستادگان را در قلعه نگاه داشته رنجش و دل كوفتگى خود را كه از امراء به سبب قتل شاهويردى يكان عم خود داشت بر طبق اظهار گذاشت و ايشان چندان كه به عذرهاى مناسب از در دلجوئى وى درآمدند اثرى بر آن مترتب نمىشد و وعدهء عفو و اغماض امراء و اركان دولت را افسانه مىپنداشت تا به انهاى فرستادگان ، عدم اعتماد مرشد قلى خان بر مواعيد امراى عالى شان مسموع ايشان گرديد و شاهرخ خان حاكم فارس و مجموع طايفهء ذو القدر ، ادراك سعادت