محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
656
خلد برين ( فارسى )
اداى شكر گزارى شاه و شاهزاده رسيد گنجهاى روان از در و گوهر و سيم و زر و طرايف اقمشه و لطايف امتعه و مانند آن به رسم پيشكش و نثار از انظار كيميا آثار شهريار روزگار و شاهزادهء جهاندار گذرانيد . بعد از انقضاى ايام سور و سرور كه نزديك و دور به موايد گوناگون آن بزم عشرت و حضور ، كامياب و مسرور شدند ميرزا سلمان به پشتگرمى دولت اين نسبت ، مسند وزارت را بر فرق فرقدان افكنده بر آن سرير گردون نظير متمكن گرديد و در فيصل امور و رتق و فتق مهام جمهور ، دست اقتدار خود را قوى و مطلق شمرده به تنهائى متكفل امور كلى و جزئى سلطنت ابد مدت گرديد ، و اين معنى غبار انگيز آينهء خاطر امراء و اركان دولت و علاوهء عدم رضاى ايشان در امر مواصلت شده چون علاجى بجز مدارا نداشتند بنا بر ميلان خاطر شاهزاده دست تغافل بر دل گذاشتند . در خلال اين احوال محمد خان و اسماعيل قلى خان كه به خراسان رفته بودند از آن ولايت مراجعت نموده كماهى حالات آن حدود را چنانچه روى نموده بود معروض داشتند . و خبر مسرت اثر جلوس شاهزادهء و الا گهر كه يكباره پرده از رخ كار امراى زيادهسر برداشته بود بر خاطر ميرزا سلمان و ساير امراء و اركان دولت كه افسر دولتخواهى شاهزادهء بلند اختر سلطان حمزه ميرزا را بر سر داشتند گران آمده به سخنان دولتخواهانه ، دامنزن شعلهء شور و شر و وسيلهء تصميم عزم سفر خير اثر خراسان گرديدند ، و در برابر سخنان ايشان قورچىباشى و شاهرخ خان و جمعى ديگر از امراء و اعيان كه از راه دولتخواهى راضى به سفر خراسان نبودند مىگفتند كه چون وثوق و اعتماد بر عهد و ميثاق در ميان نيست بيم آن است كه چون آوازهء توجه رايات اقبال به صوب خراسان مسموع ايشان گردد سنان - پاشا كه پيوسته در كمين فرصتى چنين است به جانب آذربايجان حركت كند ، و چون موكب ظفر نشان در ولايت خراسان باشد و دست مردم آذربايجان به دامن امداد و معاونت سپاه ظفر پناه نرسد بالبديهه