محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
655
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ذكر توجه رايت آفتاب انوار شهريار روزگار به صوب صواب دار السلطنهء هرات - صانها الله عن الافات - و سوانح و وقايع عبرت افزا كه در آن سفر خير اثر روى نمود چون لشكر غارتگردى از ساحت زمانه كوچ كرده پيشخانهء سلطان بهار به دروازهء چمن رسيد و نوعروسان لاله و گل از حجلهء استتار و اختفا پاى كوبان و دست افشان به سير گلستان آمدند ، در آن بهار عشرتافزا پيشتر از آن كه الويهء اقبال و اعلام جاه و جلال به صوب خراسان مرحلهپيما گردد شاهزادهء جهاندار به خواستگارى صبيهء ميرزا سلمان وزير مايل گرديده به خواهش دل ، آن پردهنشين حريم عفاف را به حبالهء نكاح خود درآورد و افسر زيادهسرى بر سر پدر آن پرى پيكر گذاشته به نيروى دولت اين وصلت ، رايت اقتدار و استقلالش را به چرخ هشتم افراشت ، و در ضمن العقد شرط شد كه در تمامى آن سال ، وزير بلند اقبال به تهيهء جهاز آن پردگى حريم احترام و اعزاز ، و تدارك اسباب عروسى و لوازم آن پرداخته در بهار سال ديگر به حكم إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها « 1 » آن گلدستهء گلزار حسن و جمال را به حجلهء وصال شاهزادهء بىهمال فرستد . و ميرزا سلمان تا افسر سرافرازى شرف مصاهرت شاهزادهء جهاندار را در مجمع امراء و اعيان روزگار بر سر گذارد مجلسى شاهانه و انجمنى پادشاهانه مشحون به انواع خواستههاى گوناگون ترتيب داده امراء و اركان دولت و كافهء اكابر و اشراف و اعيان مملكت را به آن بزم عشرت و شادمانى به مهمانى طلب كرد و به بسط بساط عشرت و انبساط پرداخته به تكلفاف گوناگون و تواضعات از حد افزون ، حاضران آن بزم خوشدلى را از خود ممنون ساخت . و چون نوبت به
--> ( 1 ) - سورهء نساء آيهء 58 .