محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

654

خلد برين ( فارسى )

من سؤال كرد كه پادشاهى شاهزادهء عالى مقدار در خراسان صورت وقوع يافته ؟ در جواب گفتم كه از افواه و السنهء مردم چنين معلوم مىشود اما هنوز به تحقيق نپيوسته ؛ ديوان كمال اسماعيل در ميان بود ، خواجهء مشار اليه احوال شاهزاده را از آن كتاب تفأل نموده در اول صفحه اين چند بيت برآمد ، نظم : خسرو تاجبخش شاه جهان * كه ز تيغش زمانه بر حذر است تحفهء چرخ سوى او هر دم * مژدهء فتح و دولت دگر است راى او پير و دولتش برنا * دست او بحر و خنجرش گهر است آسمان دوش با خرد مىگفت * كه به نزديك ما چنين خبر است كه بگيرد به تيغ چون خورشيد * هر چه خورشيد را بر آن گذر است خردش گفت خه تو پندارى * عرصهء ملك او همين قدر است نه كه در جنب پادشاهى او * هفت گردون هنوز مختصر است باش تا صبح دولتش بدمد * كاين اثر خود نتيجهء سحر است انتهى كلامه . بالجمله چون عرضه داشت محمد قلى خان و مرتضى قلى خان در يورت ميدان جوق قراباغ به مسامع عليهء خاقان به استحقاق رسيد بنا بر آن كه با سنان پاشا سردار روم سخن صلح و صلاح به ميان آورده به جهت تمشيت آن مهم ابراهيم خان تركمان به رسم سفارت به آن مرز و بوم رفته چون فى الجمله خاطر از شور و شر لشكر قيصر جمع بود عنان عزيمت به صوب عراق معطوف فرمود . و موكب همايون كوچ بر كوچ قطع مسافت مىفرمود تا در اعز اوقات و اشرف ساعات در دار السلطنهء قزوين كه مستقر سرير سلطنت بود بار اقامت گشود و به فيروزى و اقبال ، زمستان آن سال را در آن بقعهء خلد مثال گذرانيده در بهار سال يونت ئيل تركى مطابق نهصد و نود هجرى اعلام جاه و جلال به عزم گوشمال امراى خراسان متوجه آن ديار گرديد و پيشتر از آن كه رايت ظفر آيت پادشاه گردون منزلت از مستقر سلطنت در حركت آيد حكم به احضار امراء و لشكريان اطراف ممالك فرموده مسرعان به انهاى آنها روان نمودند .