محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

653

خلد برين ( فارسى )

تسخير حصار نيشابور ، سپر اهتمام بر سر و تيغ انتقام از نيام كشيدند . و درويش محمد خان چون پيش از اين هيمهء ترى به امراى موكب ظفر نشان فروخته بود از بيم جان ، دست از قبضهء تيغ و قائمهء سپر بر نمىداشت و از صباح تا رواح و از بام تا شام در برج و بارهء حصار با غازيان ظفر شعار ، رايت گير و دار مىافراشت تا آن كه سعى و اهتمام غازيان در امر قلعه گشائى به نهايت انجاميده مدت محاصره متمادى گرديد و آوازهء توجه لشكر عراق و خبر رسيدن وقت قشلاق نيز بر اثر يكديگر به معسكر ظفر اثر رسيده مصلحت دولت مقتضى معاودت به مقر سلطنت ابد مدت گرديد و جنود مسعود بىنيل مقصود دست از محاصرهء حصار نيشابور بازداشته رايت مراجعت به صوب هرات افراشتند . اما چون خبر تهنيت اثر جلوس همايون شهريار ربع مسكون در مشهد معلى به امراى آنجا رسيد سيلىخور امواج بحر تنگدلى و پريشان حالى گرديدند و محمد خان و مرتضى قلى خان كه سلسله - جنبان عصيان و طغيان امراى خراسان بودند صورت واقعه را عرضه داشت درگاه معلى نمودند اما چون پيشتر از وصول عرايض ايشان به آستان گردون شان ، خبر مسرت اثر جلوس شاهزادهء و الا گهر بر تخت سلطنت و اورنگ تاجدارى به هر كس و هر جا كه مىرسيد وسيلهء خوشدلى و باعث مسرت و خوشحالى پير و جوان و توانا و ناتوان مىگرديد بعد از انتشار آن خبر مسرت اثر در معسكر ظفر - نشان خاقان عليين آشيان هر كس كه دلنهاد وقوع آن مىگرديد چون امرى چنين تا غايت در دودمان عليهء صفويه روى ننموده بود انگشت تعجب به دندان مىگزيد . مصدق اين دعوا و مبين اين مدعا آن كه مؤلف تاريخ عالم آرا در طى نگارش اين سانحهء عبرت افزا بر صحيفهء آنها نگاشته كه راقم حروف از قاضى خان صدر حسنى استماع نمودم كه سالى كه نواب سكندر شان در قراباغ قشلاق كرده بودند خواجه ضياء الدين كاشى وزير الكسندر خان والى گرجستان كه به اردوى معلى آمده بود از