محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

652

خلد برين ( فارسى )

سامى ، حلاوت بخش كام زبانها بود به « شاه عباس » تبديل نمودند و در تمام ولايت خراسان ، سكه و خطبه به نام نامى و القاب گرامى آن حضرت زيب و بها پذيرفت . و در روز فيروز جلوس همايون كه رشك فرماى صد عيد و نوروز بود تمامى امراء و اعيان دولت كه در عتبهء گردون منزلت حاضر بودند زبان به تهنيت و مباركباد گشوده به شرف سجده و پاىبوس سرافرازى يافتند . چون آوازهء جلوس همايون همسفر برق و باد روى به اقطار آفاق نهاد اكثر اشراف و اعيان ديار خراسان خبردار شده با پيشكش و نثار ، روى ارادت و اخلاص به كرياس گردون مماس آوردند و به شرف سجده و پاىبوس سرافرازى يافته كامياب سعادت به ديار خود شتافتند . از آن جمله مير مجمد يوسف نيشابورى ولد مير شاه حسين مفتى الممالك كه از اجلهء سادات عالى درجات و اعاظم آن ديار بود در مضمار حسن خدمت و نيكو بندگى گوى مسابقت از اكفا و اقران ربوده منظور نظر تربيت و به مرتبهء بلند امارت سرافراز شد . اما در آن بزم شادمانى و انجمن كامرانى كه جهان پير ، جوانى از سر گرفته جمعيت آباد دلها گنجينهء عيش و نشاط بود ، چون گنج [ 141 ] بىرنج نمىباشد و گل را از مصاحبت خار ناچار است ، آئينهء خاطر قدس مناظر آن اورنگ طراز سلطنت باطن و ظاهر در غبار اين انديشه بود كه مبادا از رهگذر اين خبر مسرت اثر كه بىاراده و اختيار آن سرور تشريف وقوع در بر كرد ، گرد ملالى بر مرآت ضمير قدسى خاقان عليين آشيان نشيند ، ليكن چون كودكى و خردسالى و عدم خواهش و اختيار آن خديو خدا آگاه بود ابواب رضا و تسليم بر روى خاطر قدس مناظر گشوده بر اورنگ سلطنت پايدار تكيه فرمود . القصه به طلوع اين خورشيد جهان افروز از افق ديار خراسان ، ساحت آن مملكت ، رشك فرماى معمورهء جهان گرديده به اعلى مدارج امنيت و آبادانى رسيد ، و بعد از بسط بساط عشرت و انبساط كه به جلوس همايون ، امراى عالى شان دار السلطنهء هرات را روى نمود در موكب ظفر قرين هر مورى مارى و هر پياده سوارى گرديده به عزم