محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
651
خلد برين ( فارسى )
در نظرها فى الجمله بىوقع و بىاعتبار شدند ، و از اين راه سپاه مشهد مقدس در چهار ديوار حصار شهر ، تحصن اختيار نموده كثرت و ازدحام ايشان روى به نقصان نهاد . بعد از وقوع اين فتح مبين ، امراى موكب ظفر قرين شاهزادهء اقبال آئين ، به تخصيص طايفهء استاجلو با يكديگر از در مشورت درآمده صلاح در آن ديدند كه چون به سعايت و بدگوئى اركان دولت قاهره امراى استاجلو يكباره از نظر تربيت و عنايت خاقان عليين آشيان افتاده به عصيان و طغيان منسوب گشتهاند و وقوع اين نوع قضايا نيز به اقتضاى قضا ، مؤكد و مؤيد آن مىگردد ايشان نيز دست توسل به عروة الوثقاى دولت پايدار شاهزادهء نامدار استوار داشته آن حضرت را به سمت والاى پادشاهى موسوم سازند و به آئين سلاطين گردون شان و پادشاهان جهانستان ، آن حضرت را بر تخت سلطنت و اورنگ شهريارى متمكن گردانيدند تا بر جهانيان ظاهر گردد كه مقصد و مقصود ايشان از آن همه سربازى و جان سپارى ، اعتلاى شان و ارتفاع مكان آن حضرت بر اورنگ سلطنت است نه انديشهء ديگر . چون آراى امراى استاجلو بر اين عزم صواب اتفاق نمود مكنون خاطر خود را با عليقلى خان و ساير امراى عالى شان در ميان نهادند و بنا بر آن كه تشريف والاى سلطنت از جامه خانهء تقدير بر قامت قابليت آن حضرت راست آمده بود همگى ايشان تصويب راى رزين و فكر دوربين طايفهء استاجلو نموده ابواب انجاح اين متمنى را به دست خواهش دل بر روى خاطر گشودند و به ساعت سعد و طالع مسعود كه ملا آقا مير منجم تربتى اختيار نموده بود در سال فرخنده - مآل ئيلان ئيل تركى مطابق نهصد و هشتاد و نه هجرى كه فى الحقيقه عنفوان بهار اقبال و آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى جاه و جلال از اين سال فرخنده فال به شمار مىپيوندد بزمى خسروانه و مجلسى پادشاهانه مرتب داشته پايهء تخت فيروز بختى و اورنگ جهانگشائى ايران را به جلوس همايون آن حضرت بر دوش چرخ اطلسپوش گذاشتند و نام ناميش را كه تا آن زمان « عباس ميرزا » و به اين اسم