محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

634

خلد برين ( فارسى )

تربيت اين دودمان و الا شان مىدانست بنا بر ظهور خدمات شايسته و ترددات بايستهء وى در معادات با روميان به هنگام آمدن لله پاشا و فرستادن آذوقه به قلعه‌ها - كه ايمائى به آن شد - محض افترا و بهتان بود مصلحت دولت اقتضاى آن نمود كه عيار نقد اخلاص وى به محك امتحان گرفته آيد . بنابر اين به صوابديد اركان دولت ابد - توأمان و صلاح‌انديشى امراى عالى شان ، تاج سرافرازى دامادى شاهزادهء ظفر لوا سلطان حمزه ميرزا را بر سر وى نهاده مسيب خان شرف الدين اوغلى تكلو را با كرايم احسان و عواطف بىپايان به خواستگارى وى فرستادند . چون مسيب خان بشارت اين سعادت را به سمايون خان رسانيد به مژدهء اين سربلندى ، كلاه شادمانى به آسمان افكنده افسر قبول فرمان بر سر نهاد و مقدم مسيب خان را گرامى شمرده ابواب مهمان - نوازى بر روى وى گشاد . اما چون امراء و ازناوران « 1 » گرجستان بنا بر مغايرت كيش و ملت به شرف اين وصلت راضى نبودند و به ظاهر كار رعايت و دلجوئى ايشان ناچار بود ، سمايون خان با وجود قبول فرمان به بهانهء تهيه و تدارك جهاز آن نوعروس حجلهء ناز آن شمع طراز را انجمن افروز بزم مواصلت شاهزاده سرافراز نمىنمود و از بيم اقتدار ازناوران ، قدم به راه خيرخواهى خود نمىگذاشت و از اين راه مسيب خان را در گرجستان به مساهله و دفع الوقت سرگردان داشت . و چون وقوع اين كار خير در گرو وقت بود در آن اثنا مقدمهء ورود غازيگراى خان و صفى گران خان با لشكر سراپا شور و شر تاتار به ديار شروان و اشتعال نايرهء قتال و جدال در ميان ايشان و امراى شروان - چنانچه بعد از اين ايمائى به آن خواهد شد - روى نمود و اين معنى وسيلهء امتداد توقف مسيب خان در گرجستان گرديده آن سال به نهايت رسيد . و چون امراى شروان به فتح و فيروزى اختصاص يافته لشكر

--> ( 1 ) - ازناور لغتى گرجى است به معنى شريف و بزرگ قوم ، شجاع و دلير و پهلوان ( معين ) .