محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
631
خلد برين ( فارسى )
خبر اختلال حال مرا شنيده از طلب پشيمان گرديده و چگونه به ورود شما راضى باشد كه اگر شيرزاد و پسر على جمشيد خان در گيلان صاحب فرمان باشند حكم كمترين ملازمان وى را خواهند داشت و از اين راه سپاه هر دو گيلان سر بر خط فرمان وى خواهند گذاشت . اكنون شما خود را رهين منت او سازيد كه من خواهى نخواهى به امداد فضل الهى و توجه پادشاهى ، گيلان را جهت شما مفتوح مىسازم . سلمان خان قبول آن سخنان را موقوف به آمدن شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى كه به نزد خان احمد رفته بود نموده لآلى صدف شهريارى را كه زادهء جمشيد خان بودند از ميرزا كامران گرفته به صوب صواب دار السلطنهء قزوين روانه فرمود . بعد از چند روز كه سلطان مشار - اليه از نزد خان احمد به منجيل آمد تقرير نمود كه خان احمد رفتن امراء را در اين وقت كه پاى هر درختى از برگ و بار در جنگلهاى گيلان قلعهاى است استوار ، مقرون به مصلحت دولت نمىداند . اين سخن در خاطر سلمان خان و ساير امراء تقويت قول ميرزا كامران نموده به عزم تسخير گيلان ، رايت عزيمت را پرچم گشودند و مهديقلى سلطان و ابو القاسم سلطان چاوشلو را مقدمهء لشكر فيروزى اثر و تنكرى ويردى خليفهء كنگرلو را دنباله رو كاروان فتح و ظفر نموده از منجيل به صوب گيلان روانه شدند . و چون شيرزاد فومنى پسر على جمشيد خان و على بيك و محمد بيك ولدان كاركيا احمد فومنى كه در عهد خجستهء شاه جنت مكان ، لله و وكيل جمشيد خان بود در طريق بحاره پس كه شارع عام گيلان بود سر راه بر سپاه ظفر پناه گرفته بودند ميرزا كامران امراى عالى شان را از راه غير معهود به رشت رسانيد . شيرزاد بد بنياد چون شنيد كه امراى قزلباش داخل رشت گرديدهاند سپاه و لشكر را بر سر قلندر پسر گذاشته خود به جهت تحقيق خبر با چند نفر به شهر درآمد . مقارن وصول وى چند نفر از چرخچيان لشكر ظفر اثر در ميدان سياه كوراب رشت كه در جوار منزل جمشيد خان واقع بود به وى رسيده نايرهء حرب را مشتعل گردانيدند و شيرزاد نادانسته به سنان