محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

621

خلد برين ( فارسى )

غارت زده و پريشان خود را به حدود قزل آغاج رسانيده لا علاج رحل اقامت مىاندازند ، و لشكر غدار تاتار ، اردوى امراى نامدار را به جاروب نهب و تاراج رفته در همان روز با غنايم موفور به شروان مراجعت مىنمايند ، و عثمان پاشا از وقوع اين حال خبردار شده جمعى از عسكر روم را به استظهار سپاه تاتار و به تسخير حصار بادكوبه كه از سه طرف به درياى خزر اتصال دارد مىفرستد و اهل قلعه به استحكام حصار و تهيه و تدارك قلعه‌دارى پرداخته رايت مقاومت افراخته‌اند . بعد از ورود اين خبر ، خاقان دادگر با خاطرى از طرهء طرار شاهدان پريشانتر در « سلطان بود قراباغ » كه يورت قشلاق بود نزول اجلال فرمود و به موجب فرمان ، ميرزا سلمان وزير و امير خان و قورچى باشى و شاهرخ خان و پيره محمد خان با ساير امراى عالى شان و عساكر نصرت شان به عزم محاربهء خوانين تاتار به جانب شروان روان شدند . و چون خبر قرب ورود امراء به اعداى باد پيما رسيد چون آتش سوزان عازم معركهء ميدان گرديدند و در يورت قشلاق شابران به چرخچيان لشكر ظفر مشتاق رسيده حربى شديد اتفاق افتاد و بنا بر آن كه عساكر ظفر مآل چون امواج بحر بلا بر اثر يكديگر مىرسيدند مخالفان صرفه در جنگ نديده دست از محاربه و مقاتله كشيدند و روميان به دستور ، پناه به قلعهء در بند برده قوم تاتار به ديار خود مراجعت نمودند . و چون سلمان خان و ساير امراى شروان از ورود موكب مسعود امراى عالى شان به ولايت شروان خبردار شدند شكسته و پريشان از آب كر عبور نموده متوجه شروان گرديدند و عزم آن نمودند كه به تدارك مافات پرداخته به تسخير قلعهء بادكوبه خود را از زير بار انفعال فرار از لشكر تاتار برآورند ، بنابر اين عزيمت [ 134 ] ، لشكر پراكنده را جمع آورده به محاصرهء قلعه پرداختند . ميرزا سلمان وزير و ساير امراى عالى شان بعد از آن فتح نمايان از شابران به عزم امداد و معاونت سلمان خان و ساير امراى شروان ، رايت توجه