محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
598
خلد برين ( فارسى )
القصه محمد گراىخان به اتفاق غازى گراى خان و صفى گراى - خان برادران عادلگراى خان به اشارهء قيصر يا به عزم خونخواهى و اخذ غنايم ، لشكرى گران و سپاهى فراوان سان داده به جانب شروان روان گرديد و چون به دربند رسيد به عثمان پاشا ملحق گرديد . محمد خليفهء ذو القدر كه در آن ولا والى ولايت شروان بود قضاياى مذكوره را به آستان اقبال آشيان عرض نمود و بعد از تقديم مشورت ، به صوابديد امراء و اركان دولت ، مصلحت وقت مقتضى آن گرديد كه شاه و شاهزاده در دار السلطنهء قزوين قشلاق نموده ميرزا سلمان وزير به اتفاق ساير امراى كشورگير به شروان روان و به دفع دشمنان مشغول شوند و به اين عزيمت امراى عالى شان به تهيهء سفر شروان پرداخته رايت حركت به صوب آن ولايت افراختند ، و جمعى از ريشسفيدان طوايف قزلباش از قبيل خليل خان افشار و امثال وى به اتفاق ارباب مناصب در موكب ، اقامت نموده خود را ملتزم خدمت شبانهروزى ساختند . و حاكم شروان به اعلام امراى عالى شان از قرب ورود ايشان خبردار شده انتظار ورود ايشان مىكشيد كه مقدمهء لشكر تاتار به ديار شروان رسيده كار مملكتدارى بر وى دشوار گرديد و چون قرار عار فرار به خود نمىتوانست داد از راه دليرى و مردانگى كه داشت روى توجه به دفع فتنهء سپاه تاتار گذاشت . و چون هر دو لشكر به يكديگر رسيد [ ند ] حربى شديد به وقوع انجاميد . بنابر آن كه لشكر امراى شروان با سپاه كينهخواه محمد - گراى خان نسبت قطره به درياى بىكران بود در اثناى ستيز و آويز طريق گريز در پيش ، سر خويش گرفتند و محمد خليفه كه هرگز جز پشت كمان به دشمنان ننموده بود در معركه پاى قرار و ثبات افشرده با بسيارى از دلاوران به بلدى تيغ مخالفان ، رخت اقامت به جهان جاودان برد و بقيهء غازيان را در شروان مجال اقامت نمانده از آن ولايت بيرون آمدند . اما چون امراى نامدار در ديار قراباغ بار اقامت گشودند امير - خان حاكم دار السلطنهء تبريز كه با ايشان همسفر بود مركب جرأت و