محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
579
خلد برين ( فارسى )
و چون نظر آقا خود را به درگاه معلى رسانيد آنچه ديده و شنيده بود بلا زياده و نقصان معروض سدهء سنيهء عليهء عاليه گردانيد و از اين رهگذر ، مرآت خاطر انور مهد عليا غبارآلود ملال گرديده معاذير دلپذير امراى خراسان را ناشنيده انگاشت و از راه غلواى شوق به ديدار آن عين اعيان ، ابراهيم بيك ولد حيدر سلطان چاتوق تركمان را كه از اميرزادههاى معتبر قزلباش بود به آوردن قرة العين خود به صوب هرات روان نمود و خدمتش با پنجاه نفر از غازيان معتبر تركمان مانند باد صرصر به صوب آن كشور مرحلهپيما گرديده چون خبر قرب ورود وى به عليقلى خان و مرشد قلى خان رسيد صلاح در آن ديدند كه به تجديد با مجموع امراى خراسان به عهد و پيمان دست يكى داشته ابراهيم بيك را نيز بىنيل مقصود بازگردانند ، و به اين عزيمت ، كسان به نزد امراى تمام خراسان فرستاده مكنون خاطر خود را پيغام دادند و بناى كار اتفاق خود را بر عهد و پيمان مؤكد به قواعد ايمان نهادند . و از جملهء ايشان چون سر زيادهسرى مرتضى - قلى خان حاكم مشهد مقدس معلى به علت ارتفاع بخار نخوت و غرور بى جا درد مىكرد و عليقلى خان را با وجود پايه و قدر للگى شاهزادهء عالميان ، به نظر در نمىآورد از موافقت امراى عالى شان سر باز زد و امراى تابين خود را نيز نگذاشت كه با ايشان از در موافقت درآيند . و اين حركت در ميان ايشان باعث ارتفاع غبار نقار گرديده رفته رفته كار از مراسله و پيغام به نزاع و جدال كشيد و شرح اين قضايا عما قريب در محل خود بيايد . ان شاء الله تعالى . القصه چون ابراهيم بيك از مشهد معلى عبور نموده به دار - السلطنهء هرات رسيد عليقلى خان و مرشد قلى خان و ساير امراى عالى شان كه در هرات بودند ابواب تعظيم و احترام و احسان و انعام چنانچه بر روى نظر آقا گشوده بودند بر روى وى نيز گشوده خدمتش را دلنهاد معاودت نمودند و عرضه داشتى كه در اين نوبت مصحوب ابراهيم بيك به درگاه جهان پناه ارسال مىشد مشحون به اين مضمون بود كه چون توجه شاهزادهء و الا نژاد به صوب عراق ، سلسله جنبان