محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

573

خلد برين ( فارسى )

مأمور به قطع رشتهء حيات شاهزادهء ستوده صفات يعنى خاقان گيتى - ستان فردوس مكان گرديد خدمتش را نه پاى رفتن و نه ياراى ماندن مانده درماند و در رد و قبول ، كارش به دشوارى كشيد چه عليقلى - خان نوكرزادهء قديم و نمك پروردهء خوان انعام و احسان خاقان عليين آشيان و والدهء ماجده‌اش قابلهء شاهزادهء بلند اقبال و مادر رضاعى آن حضرت و ساير شاهزادگان ستوده خصال بود و چنين نمك به حلالى كجا روا دارد كه نسيم سبكخيز ، گستاخانه بر طرف گلبرگ عارض ولىنعمت زادهء حقيقى او وزد تا به انديشه‌هاى فاسد ديگر چه رسد ؟ و چون علاجى نداشت به مرافقت جهان جهان اندوه و ملال ، رايت عزيمت به صوب خراسان افراشت و بنا بر آن كه تخلف از فرمان پادشاهى ، فكيف پادشاهى كه به حسن رعايت و تربيت او بالانشين اورنگ ايالت و امير الامرائى شده باشد روا نبود ، در تمام راه قدمى مىگذاشت و قدمى بر مىداشت و هر لحظه به بهانه‌اى و هر ساعت به افسانه‌اى در منازل و مراحل ، بار اقامت چند روزه مىگشاد و با آقايان و اعيان طايفهء شاملو كه در آن سفر طريق مرافقت وى مى - سپردند در رد و قبول خدمت مرجوعه داد مشورت مىداد . عاقبت از راه ضرورت مؤاخذه و بازخواست ، دلنهاد آن گرديد كه در روزى كه به هرات رسد خدا ناكرده فرمان اسماعيل ميرزا را به امضاء رساند . و ريش سفيدان و آقايان شاملو از بيم خوى بهانه جوى اسماعيل - ميرزا بر اين معنى اتفاق نموده به كام و ناكام راه مىپيمودند تا در بيست و ششم ماه مبارك رمضان در دار السلطنهء هرات بار اقامت گشودند و با آن كه قرار داد خاطر تمامى آقايان شاملو آن بود كه عليقلى خان در روزى كه به هرات رسد تعلل و تأخير در خدمت مرجوعه روا نداشته به دست جرأت ، آن زهر جانگزا را در كام جان خود خواهد ريخت ، اما به مقتضاى العبد يدبر و الله يغير ، تعلل و تأخير در آن عزم جزم راه يافته دست قضا خاك ادبار بر فرق انتظار ايشان بيخت . و آن روز چون شب بيست و هفتم ماه صيام و به زعم طايفه‌اى از اهل سنت و جماعت شب قدر و ارتكاب چنان محظورى در