محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

571

خلد برين ( فارسى )

مكان دستور العمل سلاطين روى زمين بوده و خواهد بود هر گاه آن حضرت ، سمايون خان والى گرجستان را با وجود كفر و طغيان بنا بر تأليف قلوب مردم گرجستان و به دست آوردن اتباع و فرزندان ايشان و هر گونه مصلحتها كه خود علم به آنها داشتند در دولتخانهء مباركه مشمول عواطف بىكران نگاه داشته باشند اگر ما نيز پادشاهزادهء تاتار را به مقتضاى مصلحت دولت معزز و محترم در دولتخانه نگاه داريم و دشمنى چنان را به اندك دلجوئى كه نسبت به وى به جاى آريم دوست خود گردانيم چندان مفسده بر آن مترتب نخواهد گرديد و مع ذلك بودن او در حصار دولتخانه از براى وى كمتر از قيد و زندان نيست و ما هرگاه از راه مردمى پاى او را از آمد و رفت كوتاه كرده جمعى از قورچيان را بر وى موكل ساخته باشيم كه شب و روز به حفظ و حراست وى پردازند و او به اين معنى خرسند بوده با ما طريق موالات پيمايد چرا بودن وى در دولتخانه مقرون به مصلحت دولت روز افزون نباشد ؟ و چون امراء بنا بر اسبابى كه سبق ذكر يافت نه چنان از مهد - عليا رنجيده بودند كه به مسامحه و مدارا از سر آن انديشه توانند گذشت چشم از مآل حال نافرمانى پوشيده به خودسر جمعى را مقرر كردند كه عادلگراى خان را از آن مكان كه در دولتخانه است بيرون آورند . خان تاتار نيز از انديشهء امراء خبردار شده با چند نفر از مردم تاتار كه با خود داشت قدم در ميدان معارضه و محاربهء كسان امراء گذاشت و به تير و كمان و تيغ و سنان ، ايشان را از خود دور داشته نمىگذاشتند كه به نزديك ايشان آيند . و چون خبر شور و شر مردم تاتار به امراى نامدار رسيد جمعى را متعاقب يكديگر بر سر قوم تاتار فرستاده به كسان خود پيغام دادند كه چون طايفهء تاتار از در نافرمانى درآمده سر از قبول فرمان تافته‌اند در همان مكان ايشان را از ميان بردارند و از اين راه هنگامهء دار و گير از آخر روز تا نيمى از شب در دولتخانه گرم بود و مردم تاتار چند نفر از غازيان قزلباش را به خدنگ جان ستان بىجان كرده بعد از آن كه هر يك خون