محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

564

خلد برين ( فارسى )

گردون شان منسلك گردانيد و لئالى شاهوار درج سلطنت ابد مدت كه اولاد امجاد آن حضرت بودند از آن ملكهء ملكى طينت بر بساط وجود و جهان نمود جلوهء خلود نمودند . اما مير مراد خان بعد از فوت مير عبد الله خان تمام ولايت مازندران را به حيطهء ضبط و تسخير درآورده كوس انا و لا غير را بلند آوازه كرد . و چون زمانهء بهانه طلب ، بساط دولت او را از ساحت آن ملك برچيده روز دولت او را نيز به شب رسانيد ، خاقان و الا نسب از ولايت مازندران آنچه به مير عبد الله خان متعلق بود به شاهزادهء كامكار سلطان حسن ميرزا خلف اكبر خاقان عليين آشيان كه دخترزادهء وى بود كرامت نمود و آنچه به مير مراد خان اختصاص داشت به ميرزا خان ولد او باز گذاشت . و بعد از واقعهء ناگزير خاقان گردون سرير كه در هر سر سودائى و در هر انديشه ، متمنائى به هم رسيد ميرزا خان پاى از پايهء حد خود - شناسى به راه زياده‌سرى نهاده آغاز دست درازى به محال متعلقه به شاهزادهء و الا نژاد سلطان حسن ميرزا نمود و تا شاهزاده در آن مملكت اقامت داشت به حسب ظاهر رعايت جانب آن جناب را فرو نمىگذاشت و چون تيغ بىرحمى اسماعيل ميرزا به خون آن سرور گلگون گرديد فرصت به دست ميرزا خان افتاده قدم جرأت بر مسند حكومت تمام آن ولايت نهاد و به سعى شمس الدين نامى از ديوان مازندران خود را وارث ملك شمرده گوى آرزوى اين متمنى را كه سالها در خم چوگان انديشه داشت از ميان برد و فرمانفرماى كل ولايت مازندران بود تا خاقان عليين آشيان بر اورنگ سلطنت و جهانبانى جلوس فرموده مهد عليا كه صبيهء محترمهء مير عبد الله خان بود دست اقتدار به قبض و بسط مهام جهانيان گشود و بعد از آن كه آن ملكى طينت ، ملكهء ملك ايران گرديد سزاوار آن بود كه ميرزا خان از راه تهنيت و مباركباد به عتبهء علياى خدرمعلى توسل جسته از حركات ناشايست مير مراد خان پدر خود اظهار خجالت و استدعاى امضاى حكومت مازندران كه در حقيقت ملك موروث آن ملكى طينت بود از آن حضرت