محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
40
خلد برين ( فارسى )
فايدهاى بر آن مترتب نشد و اين معنى باعث ازدياد اشتعال نايرهء قتال و جدال گرديد . و چون الارقيان از مصالحه به يأس و حرمان منسوب گرديدند به نيروى بازوى مردانگى ، تيغ انتقام از نيام بركشيده به جد و جهد تمام متوجه حرب توليان گرديدند و به امداد روحانيت شيخ صفى الدين و يمن همت شيخ صدر الدين - قدس سرهما - بر توليان تاخته بسيارى از ايشان را بر خاك هلاك انداختند و بقية السيف طريق انهزام سپرده به زحمت بسيار جان از آن ورطهء خونخوار بيرون بردند . و چون سبب انهزام را از ايشان پرسيدند گفتند كه به هنگام اشتعال نايرهء قتال و جدال ، سوارى سبزپوش كه بر اسبى بور سوار بود و نيزهاى در دست داشت از طرف الارقيان بر ما حمله آورد و ما چون آن سوار را ديديم ديگر خود را نديديم و از بأس و مهابت آن سوار دست و دل ما از كار مانده طريق فرار گزيديم . همچنين به صحت پيوسته كه چون آن حضرت بر مسند سجاده - نشينى و ارشاد متمكن گرديد وصيت بلندآوازگى و خوارق عاداتش به دور و نزديك رسيد سلاطين سلسلهء چنگيزيه و امراء و اعيان مغول قدم در دايرهء اطاعت آن حضرت نهاده دست ارادت به آن حضرت دادند و ابواب اعتقاد به دار الارشاد كرامت آن گنجور گنجينهء رشد و رشاد گشادند و تا سلطان ابو سعيد خان از نژاد چنگيزخان بر تخت سلطنت ايران متمكن بود اين قاعدهء پسنديده در ميان ايشان استمرار داشت . و چون روزگار دولت آن شهريار گردون اقتدار به سر آمد و بعد از وى از آن سلسلهء پادشاهى ، نافد فرمانى بر تخت سلطنت ايران ننشست ملوك طوايف سر برآوردند و در آذربايجان ملك اشرف چوپانى نبيرهء امير چوپان رايت اقتدار بر افروخت . و با آن كه در مبادى سلطنت و جهانبانى نسبت به شيخ صدر الدين لوازم حسن اعتقاد و ارادت رعايت مىكرد و هر گاه به شرف ملازمت آن حضرت مشرف مىگشت از سر بوسيدن پاى مباركش نمىگذشت اما در اواخر حال از راه خريت و نادانى درآمده شرارت نفس پليدش ، عيار ارادت