محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
518
خلد برين ( فارسى )
سعادت كه احداث كردهء خاقان گردون منزلت بود توجه نمود و چون به تماشاى گلهاى رنگارنگ آن روضهء خلد قرين ، گلچين خوشدلى گرديد منازل حسينقلى خلفا را به جهت توقف چند روزه منزل اقامت گزيد . و در ايامى كه در خانهء خلفا انتظار ساعت دخول دولتخانه مىكشيد حاجى ويس ، سلطان مصطفى ميرزا را به آنجا آورده به سجده و پاى بوس سربلند گردانيد و اسماعيل ميرزا بنا بر مصلحتى كه خود بهتر مىدانست شاهزاده را در بر كشيده جبين فرخندهء او را ببوسيد و بعد از تفقد و دلجوئى تمام ، فرمان داد كه در ميان برادران بنشيند و بنا بر آن كه هيچيك از برادران به تعظيم شاهزاده از جاى خود حركت نكرده جاى نشستن به وى ننمودند خود جاى خود را در زير دست سلطان سليمان ميرزا كه به سال از او بزرگتر بود معين و مقرر و بر ساير شاهزادگان تقدم فرمود . و چون هر كس در مقام خود آرام گرفت اسماعيل ميرزا [ 111 ] شاهزادهها را مخاطب ساخته هر يك را به مهربانى زبانى بنواخت و در مقام نصيحت از در دلجوئى ايشان درآمده فرمود كه اگر شما برادران با من از در راستى و درستى و وفا و وفاق درآئيد و ابواب حيله و نفاق بر روى محبت و دوستى نگشائيد من نيز با شما به نوعى سلوك نمايم كه ذكر جميل آن بر صحايف ازمان و ادوار به يادگار بماند و هيچ پادشاهى به آن عنوان با برادران خود سلوك نكرده باشد . اما افسوس كه آن سخنان را به زبان مىگفت و دلش از آن خبر نداشت و با ايشان به هنگام فرصت كرد آنچه كرد چنانچه بعد از اين مبين گردد ان شاء الله تعالى . ديگر از سوانح عبرت افزا كه در منزل خلفا به صدر ظهور رسيد آن بود كه فتح الله بيك و شاهقلى بيك و نظر على بيك و شاهويردى بيك برادران حسين بيك يوزباشى را كه به مقتضاى قضا اسير دام بلا شده بودند به نظر اسماعيل ميرزا رسانيده منتظر صدور فرمان گرديدند . و چون بناى كار شهريار روزگار بر مراعات ظاهر بود به زعم خود آن چهار برادر را از دشمنان حصانت نمود و آن خون گرفتگان را به مراد سلطان استاجلو كه از امراى آن طايفه بود