محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

515

خلد برين ( فارسى )

مأمور فرموده بود ، و خدمتش به موجب فرمان به مقصد روان شده هنوز در پاى قلعه بود كه واقعهء ناگزير خاقان خلد سرير و هايلهء شهادت شاهزادهء آزاده روى نمود . و چون اخبار مذكوره به مراد خان مشار اليه رسيد از راه لاهيجان متوجه پايهء سرير اعلى شده به پيره - محمد خان استاجلو كه در آن اوان حاكم لاهيجان بود ملحق گرديد و پيره محمد خان با آن كه از اعاظم امراى استاجلو بود غازيان استاجلو كه از دل و جان هواخواه شاهزادهء شهيد بودند پيوسته او را به تهمت دوستى اسماعيل ميرزا نكوهش مىنمودند ، و باعث بر اين معنى آن بود كه نوبتى خاقان جنت مكان او را با جمعى از امراء به قلعهء قهقهه فرستاده بود كه تحقيق تصرفات بيجاى اسماعيل ميرزا در خزاين آنجا نموده خزانه را به نظر شهريار زمانه رساند . همگى امراء كه طريق مرافقت وى پيموده بودند بنا بر خوش‌آمد خاقان جنت مكان ابواب گستاخى و بىاندامى به دست جرأت بر روى اسماعيل ميرزا گشوده پيره محمد خان از آن ميان سالك طريق رعايت ادب و آداب بوده لاجرم در ميان طايفهء استاجلو و ساير مردمان چنان شهرت يافته بود كه او را با شاهزاده لوازم عهد و پيمان در ميان آمده و دختر خود را نامزد وى كرده . بالجمله چون خبر ورود مرادخان به لاهيجان و جمعيت طايفهء استاجلو نزد پيره محمد خان و روانه شدن ايشان در ركاب امامقلى - ميرزا به صوب موكب معلى به اسماعيل ميرزا رسيد هر چند خاطر از دولتخواهى پيره محمد خان مطمئن داشت اما در خيالش مىگذشت كه شايد مراد خان به اغواى وى پرداخته او را از شاهراه هواخواهى و اخلاص دور اندازد و به اتفاق يكديگر امامقلى ميرزا را در آن ولايت كه به حصانت و متانت اشتهار دارد دست‌آويز زياده‌سرى خود سازند . لاجرم على خان بيك تركمان داروغهء دفترخانهء همايون را به رسم سفارت به نزد پيره محمد خان فرستاده پيغام داد كه قواعد عهد و پيمان در ميان ما و تو همان است كه در قلعه استحكام يافته و به مقتضاى آن مطالب و مقاصد طايفهء استاجلو به عز اسعاف مقرون