محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

36

خلد برين ( فارسى )

- سلام الله عليهما - بوده مىرساند . و چنانچه در مجارى حالات سلطان دار الملك ارشاد شيخ صفى الدين اسحاق سبق ذكر يافت سالها بر مسند سجاده‌نشينى و ارشاد متمكن بود و بعد از آن كه زاويهء ارشاد شيخ زاهد به ورود آن سلطان شهرستان كرامت ، مجمع البحرين حقيقى گرديد و شيخ بزرگوار آن جناب را قائم مقام و جانشين خود ساخته پرتو التفات بر ساحت حال ارشاد مآل آن مسندنشين زاويهء فضل و افضال انداخته چون زمان ارتحالش به جهان جاودان نزديك رسيد در سنهء سبع مائه به موضع سرور مرده « 1 » كه از توابع شروان است مريض گرديد و چون نفحات رياض قدس در آن بيمارى به مشام جان عزيزش مىرسيد خضر نامى را از ارباب كشف و شهود كه به اليوانى ملقب بود طلب نمود و فرمود كه مىخواهم كه به يك روز از اينجا به اردبيل طريق تعجيل پيش‌گيرى و روز ديگر صفى را به ما رسانى . و چون اليوانى انگشت قبول خدمت بر ديده نهاد شيخ جليل دست حق‌پرست خود را بر پشت و هر دو زانوى وى فرود آورد و اليوانى در صبح روز ديگر راه اردبيل را سر كرده هشت روزه راه را به بركت دست مبارك شيخ بزرگوار در يك روز طى نمود و به هنگام شام در قريهء [ كلخوران ] خدمت مقتداى آفاق سرافراز گرديده سبب آمدن خود را به عرض رسانيد و آن قدوهء ابرار صبح روز ديگر بر اسب جريده كه داشت سوار شده اليوانى ملتزم ركاب سعادت انتساب گرديد و به هنگام نماز خفتن به مقصد رسيده آن دو گوهر شبتاب از صحبت هم كامياب گرديدند و شيخ عليل ، مقتداى جليل را مخاطب ساخته فرمود كه اى صفى ! طاير روح عرش پرواز متوجه آشيانهء عالم قدس و جهان راز است و هر يك از اصحاب در باب مدفن من مكانى اختيار مىنمايند ، راى صوابنماى تو در اين باب چيست ؟ آن جناب جواب داد كه چون گيلان مسكن مألوف حضرت شيخ است از براى اين كار مناسبتر از ساير بلاد و امصار مىنمايد . اين سخن دلخواه آن پيشواى آگاه افتاده در صحبت آن حضرت روى به راه نهاد

--> ( 1 ) - خلاصة التواريخ : « سورمرده » .