محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
497
خلد برين ( فارسى )
ساير همراهان نخست از راه راست و طريق معهود كه راه خيابان بود روان شد چون به حوالى منزل محمد قلى خليفهء مهردار و قلى بيك افشار رسيدند بنا بر آن كه ملازمان و كسان ايشان آن راه را كوچه - بند نموده بودند از پشت بامها و فراز بلنديها دست به انداختن تير و تفنگ گشوده آن راه را بر ايشان مسدود نمودند ، و حسين بيك از راه آن كه در جنگ مصلحت نديد راه را از آن كوچهبند گردانيده از راه ديگر متوجه مقصد گرديده از قضا سالك آن راه را عبور بر حوالى بيوتات خزانهء عامره روى مىنمود . چون آن بخت برگشتگان به آنجا رسيدند غربان « 1 » خزانه نيز از بيم آن كه مبادا دست جرأت به خزانه دراز كنند ديوارى از ممانعت بر سر راه ايشان كشيدند . و چون حسين بيك ديد كه غربان از در ناكدخدائى درآمده در انداختن تير و تفنگ محابا نمىنمايند آواز بركشيد كه ما را با كسى نزاعى نيست و به كشيك مىرويم شما را با ما چه كار است ؟ غربان خزانه چون دانستند كه قصد ايشان چيست چوب منع از سر راه ايشان برداشته گذاشتند كه از آنجا گذشتند و چون به در دولتخانه رسيده روى گشادهاى از در آن دولتسرا نديدند چندان كه حلقه بر در زدند آواز آشنائى نشنيدند . در خلال اين احوال نزد ايشان به وضوح پيوست كه خلفا و اتباع از راه خيابان كه متصل به ميدان اسب و باغچهء حرم است آمده قدم در حريم حرم نهادهاند . چون اين خبر به هواخواهان سلطان حيدر رسيد مضطرب گرديده از بيم آن كه مبادا قصد شاهزاده نمايند به هيأت اجتماعى به جانب دروازه دويدند و به ضرب نجق « 2 » و آنچه به آن دسترس داشتند دروازه را شكسته به درون دولتخانه ريختند و طالب گمشدهء خويش گرديدند . چون در آن وقت شاهزاده در حريم حرم و درها بر روى وى مسدود بود به هر در كه رسيدند چون در شكستن را باب كرده بودند در هم شكستند و شاه -
--> ( 1 ) - غربان - زاغان ، كلاغان ( معين ) . ( 2 ) - نجق - نوعى چوبدستى و تعليمى كه در قديم حاجبان و قاپوچيان دربار به دست مىگرفتند ( معين ) .