محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
492
خلد برين ( فارسى )
ايشان به هم رسيده به صلاح منجر نشود و خاطر ما دولتخواهان كه جز پاس حقوق ولىنعمت خود امرى ديگر نيست از رهگذر افساد مفسدان و دستدرازى ايشان اطمينان نيابد احتمال ندارد كه مجال دخول و خروج احدى به دولتخانهء مباركه توانيم داد و اين در دولت را جز به كليد جمعيت خاطرها كه مفسدهاى بر آن مترتب نباشد بر روى كسى توانيم گشاد . چون شاهزاده ديد كه آن در بسته را كليد در زير سر دروازهبان قضاست و آن طايفهء بىباك از در حيله و تزوير درآمده در صدد هلاك وىاند آغاز اضطراب و بىتابى كرده تيغ از ميان بركشيد و قاصد قتل خود گرديده به درد دل بناليد كه زندگى كه چنين باشد به چه كار آيد ؟ و چون از وراى حجاب ، اضطراب و خودكشيهاى شاهزاده منظور نظر ما در آن گرامى گهر گرديد چون شعلهء جوشان و چون سيل خروشان از پس پرده فرياد و فغان برآورده شاهزاده را از آن حركت مانع آمد ، و شاهزاده چون اضطراب مادر را ديد دست از كشتن خود كشيده به خشم تمام متوجه حريم حرم گرديده در آنجا از گشاد كار خود چون نشانى نديد ديگر باره به پاى اضطراب به بيرون دويد . و همچنين آن روز تا شب سپند شعلهء بىقرارى بود و يك جا قرار نداشت و گاهى در درون و گاهى در بيرون ، حيران بو العجبيهاى گردش چرخ واژگون به سر مىبرد تا سيمرغ زرين بال خورشيد قدم به آشيانهء مغرب گذاشت . اما چون امراء و اركان دولت ، صباح روز ديگر از ارتحال خاقان هفت كشور باخبر گرديدند در هر سرى سودائى و در هر دلى تمنائى به هم رسيده هر يك از ايشان به دنبال صلاح كار خود دويدند . از جملهء ايشان امير اصلان خان افشار به اتفاق سلطان احمد ميرزا و اروس خان به موافقت سلطان محمود ميرزا و ساير اسماعيل ميرزائيان منزل حسينقلى خلفا را ثقيفهء بنى ساعده انگاشته به تمامى روى توجه به آنجا گذاشتند و صدر الدين خان صفوى ولد معصوم بيك و حمزه سلطان طالش و سيد بيك كمونه و زال بيك گرجى و على خان بيك