محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
483
خلد برين ( فارسى )
اين راست نوايان نادره كار را به مجلس سامى خود بار دهند و امراى نامدار كه به منصب للگى ايشان سرافراز باشند دست رد بر سينهء خواهش ولى نعمتزادههاى خود ننهند فرمان قضا جريان نافذ گرديد كه مشاهير اين طبقه را مانند حافظ احمد قزوينى و حافظ بينه « 1 » تبريزى برادر مولانا جعفر غسال كه در خوانندگى و گويندگى و پيچش آواز ممتاز بودند از اردوى همايون بيرون كردند و سرنائى نقاره خانه را كه گاهى در پرده ، سرى به مجلس اعيان زمانه مىكشيد مدتى محبوس و بعد از آن مقرر كردند كه از رفتن به مجلس امراء و اعيان توبه كند و به عهد و يمين بر خود لازم سازد كه بعد اليوم بجز نقارهخانهء همايون در جاى ديگر ساز ننوازد . و تا اورنگ سلطنت به جلوس اقدس آن حضرت زيب و بها داشت كسى از اين طايفه قدم خودنمائى از پرده بيرون نمىگذاشت . و چون شهريار ديندار را سفر جَنَّاتٍ تَجْرِي [ مِنْ ] تَحْتِهَا الْأَنْهارُ « 2 » پيش آمد و نوبت سلطنت به اسماعيل ميرزا رسيد از اين طبقه آنان كه از بيم جان در اطراف جهان گوشهگير و سرگردان بودند گرد موكب ظفر نشان جمعيت نمودند و آب رفتهء عيش و نشاط ايشان به جوى ساز و آواز باز آمد . از آن جمله از حفاظ بلند آواز حافظ احمد قزوينى در خوانندگى و شعلهء آواز از امثال و اقران كمال امتياز داشت . همچنين حافظ جلاجل باخرزى نيز در شيوهء امتياز قدم بر قدم حافظ احمد قزوينى مىگذاشت و رفته رفته حسن صوت و كار و قول و عمل را به جائى رسانيد كه به رتبهء چالانچى « 3 » باشيگرى سرافراز گرديد . ديگر حافظ مظفر قمى بود كه شور خوانندگى اهل خراسان را با نمك گويندگى اهل عراق يك جا جمع آورده به بال بىمثالى پرواز مىنمود .
--> ( 1 ) - عالمآراى عباسى : « لله » . ( 2 ) - مواضع فراوان از قرآن كريم . ( 3 ) - در متن : « چالچى » . در فرهنگها چنين لغتى يافته نشد . ولى چالانچى لغتى تركى است به معناى سازنده و نوازنده .