محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

477

خلد برين ( فارسى )

آن بود كه به سبب رنجشى كه از ما داشت زبان به هجو ما بگشايد زبان او را به اين وسيله از هجو خود كوتاه كرديم . مگر عزيزى از اهل خراسان در مجلس وى حاضر بوده در جواب وى مىگويد كه كدام هجو بدتر از اين بدنامى است كه جناب سلطانى به قتل وى بر صحيفهء روزگار پايدار گذاشت ؟ آن اوزبك به درك از اين جواب به تاب رفته او را نيز از عقب مولانا به ملك بقا روانه داشت . ميرزا قاسم گونابادى : از مشاهير شعراء و معارف روزگار خود بود . در نظم شاهنامه داد سخنورى داده و الا پايگى نظم را بر طاق بلند نهاده . از جملهء اشعار آن ممتاز زمان كه در شاهنامه به تقريب رفتن شب و آمدن روز گفته اين بيت است كه در نظر معنى بين به ديوانها برابر است . نظم : يكى گردش چشم كرد آسمان * سياهى نهان شد سپيدى عيان و چون جايزهء نظم شاهنامه چنانچه دلخواه او بود وجود نيافت اين دو بيت را در شكايت گفت ، نظم : بريدم زبان طمع خامه را * كه خاصيت اينست شهنامه را درين باغ دوران كه بىبرگ نيست * عطاى لئيمان كم از مرگ نيست و چون روزگارش به پايان رسيد در سال نهصد و هشتاد و دو متوجه رياض جنان گرديد . خواجه حسين بنائى « 1 » : از شعراى قصيده گوست و اشعار آبدارش خالى از دقتى نيست و فهم همه كس به معانى مقصودهء وى نمىرسد . در بدايت حال در ملازمت سلطان ابراهيم ميرزا به سر مىبرد و پيوسته مشمول عواطف بىكران ميرزا بود و بعد از واقعهء جانگزاى ميرزا گوشه‌نشين زاويهء انزوا گرديده در گوشه‌نشينى روزگارش به پايان رسيد .

--> ( 1 ) - عالم‌آراى عباسى : « ثنائى » .