محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

467

خلد برين ( فارسى )

سلطان محمد كه از مشاهير زمان بود قلم بدايع رقم را طرح گلستان ارم نمود و در كم زمانى و اندك فرصتى صورت هر انديشه كه بر پرنيان خيال هر يك از نادره‌كاران اين فن التيام يافت بر لوح ظهور چهره گشود ، طراحى و چهره‌گشائى از كلك بدايع طرازش به آب و رنگ امتياز رسيد و به نزاكت قلم ، آب زندگانى در جويبار صورت بىجان روان گردانيد . در آغاز بهار نشو و نما بنا بر ميلان خاطر و الا به چهره‌پردازى صور اين كارخانهء ارتنگ ، اكثر اوقات ارباب اين صناعت منظور نظر تربيت و عنايت بودند و استادان نادره كار مانند يگانهء روزگار استاد بهزاد و استاد سلطان محمد مذكور كه به نيرنگ سازى و سحرپردازى مشهور بودند در كتابخانهء عامره كار مىنمودند و آقا ميرك نقاش اصفهانى پيوسته محرم خاص الخاص قرب خدمت و ملازم شبانه‌روزى آن حضرت بود و بعد از فراغ از نظام و انتظام مهام [ 100 ] دولت ابدى اعتصام ، ترطيب دماغ آن خاقان به استحقاق به مشق نقاشى چهره مىنمود . عاقبت چون چهره - گشاى صور ابداع ، رنگى ديگر ريخت و كثرت مشاغل دولت ابد طراز ، آن حضرت را از انديشهء سحر طرازى بازآورد و مقارن آن بعضى از آن نادره‌كاران نيز نقش بقا را از صحيفهء وجود زدودند ميلان خاطر اقدس نسبت به نقاشان روى به نقصان نهاد و فرمان داد كه بقيهء هنروران اين فن كه در كتابخانهء عامره سمت ملازمت داشتند مطلق - العنان بوده به جهت خود كار مىكرده باشند . و چون روزگارى بر اين برآمد و نزديك به آن رسيد كه شهريار هنرور به عالم ديگر سفر كند يوسف بيك غلام خاصهء شريفه را كه از ارباب استعداد زمان خاقان والانژاد و در بدايع‌نگارى ثلث و نسخ استاد بود منظور نظر بنده‌پرور و به منصب گرامى كتابدارى معتبر فرمود و بعد از ارتحال آن حضرت از دار ملال به عالم وصال ، آنان كه در اين فن يگانه و در نقاشى مشهور زمانه بودند ابواب امتياز بر روى اقران و امثال گشودند و از جملهء ايشان : استاد مظفر على است كه به رابطهء خويشى و شاگردى استاد