محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
461
خلد برين ( فارسى )
آن كه روزگارش در آغاز بهار جوانى سپرى گرديده به پايهء والاى گوهر نگارى چنانچه دلخواه او بود نرسيد اما در عهد خود به قلم جواهر رقم ، چهرهپرداز حسن بىساخته عروس خط نستعليق گرديد و با قلم پر مغزى كه داشت آنچه به طريق مشق بر صحايف و اوراق نگاشت گداخته و غلطان نگاشت و امروز صفحات مشق وى در ديدهء ارباب تميز چون جواهر سرمه عزيز است و چشم همه كس به آن روشن مىشود . ديگر مير معز كاشى است كه خود را در قطعهنويسى ، يگانهء ادوار و ازمان مىدانست اما ارباب صناعت اين فن خدمتش را در اين دعوى مسلم نمىداشتند و تفاوت بيش از پيش در ميان خط او و خط استادان پيش مىگذاشتند . ديگر مولانا باباشاه اصفهانى است كه از روزى كه كاتب قضا ، خامهء سحر ختامهء خوشنويسان جهان را به قصد كتابت قط كرده كاتبى به خوشنويسى او به صفحهء وجود نياورده . مدار روزگارش به وساطت كتابت از خامهء گوهر بار مىگذشت و با اين حال چون صيرفى روزگار ، گوهرشناس نبود اكثر اوقات بىكار مىگشت و جمعى از قدرشناسان گوهر گرانبهاى هنر كه قدر وى مىدانستند خدمتش را رعايتها نموده به قدر آنچه مىتوانستند از جواهر ريزههاى قلم وى گنجينهها پر مىكردند و آن لآلى آبدار را به اطراف بلاد و ديار نقل كرده اكنون يكى از هزار آن در ميان نيست . ديگر مير صدر الدين محمد قاضى جهانى : هر چند مناسب آن بود كه گوهر اسم سامى اين سيد گرامى با لآلى اسامى سادات عالى درجات در يك درج به آب و رنگ تمامى رسد اما بنا بر رعايت مزيد فضل و افضال و وفور استعداد و كمال اين سيد ستوده خصال و تحلى به حليهء گوهر نگارى خط نستعليق چنانچه اسم سامى برادرش مير روح الله از اين راه در سلك اسامى اطبا انسلاك يافت نام نامى وى نيز بالانشين بزم اسامى خوشنويسان گرديد . بالجمله اين تازه نهال گلستان كمال از جويبار حيات ميرزا