محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

451

خلد برين ( فارسى )

دست از دامن اعتبارات ظاهر كشيده عازم وطن مألوف و از آنجا متوجه سفر خير البلاد گرديد و بعد از ادراك مثوبات اين سفر خير اثر منطوق كريمهء وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ « 1 » مصدق حال وى آمده در اثناى طريق به بلدى توفيق ، عنان توجه از جهان فانى به بهشت جاودانى معطوف گردانيد . ديگر خواجه ابو القاسم فراهانى است كه از اعيان ولايت فراهان و به وزارت مهردارى مهر همايون شهريار ربع مسكون ، محسود امثال و اقران بود . عاقبت به وسيلهء راستى و راست خانگى و اطوار درد - مندانهء روستائى منشانه و وضع روستائيانه كه داشت منظور نظر تربيت و عنايت خاقان جنت مكان گرديده قدم به ذروهء منصب نظارت بعضى از بيوتات خاصهء شريفه گذاشت و تا زمان ارتحال آن حضرت به اين گرامى خدمت سرافراز و بعد از آن نيز در عهد سلطنت اسماعيل ميرزا مدتى به شغل مذكور مشغول و از ارباب اعتبار و امتياز بود . آخر الامر ابواب فراغ بال بر روى روزگار خود گشوده به موطن اصلى و عالم پايدار نقل مكان نمود . ديگر محمدى بيك تبريزى كججى است كه از اقوام امير زكريا و به رتبهء انشاى ممالك سرافراز و به سبق خدمت و قدم ملازمت ممتاز بود . چون منشور حياتش در دار الانشاى قضا به توقيع كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « 2 » موشح گرديد احدى از ارباب امتياز به اين منصب و الا سرافراز نگرديد اما ميرزا محمد خلف خواجه على بيك سرخ كرمانى كه از اقوام محمد بيك مذكور بود و قاضى عبد الله جوينى كه در فن انشاء ، يگانهء روزگار بود و خواجه علاء الدين منصور كرهرودى كه از خوشنويسان خط تعليق و كلانتران ولايت كرهرود بود به خدمت انشاى ممالك قيام مىنمودند و در حين ارتحال خاقان ستوده خصال در سلك مجلسيان مجلس خلد مثال منتظم بودند و از جملهء ايشان

--> ( 1 ) - سورهء نساء آيهء 100 . ( 2 ) - سورهء رحمان ، آيهء 26 .