محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
442
خلد برين ( فارسى )
منظور نظر عنايت و احسان و در سلك مجلسيان مجلس خلدنشان منسلك گرديد و با آن كه در اكثر اوقات به تقريبات از لفظ گهربار آن حضرت نويد وزارت اعظم مىشنيد اما روزگار را در انتظار آن منصب و الا به ليت و لعل مىگذرانيد و با وجود ارتقاء بر مدارج عزت و اعتبار پيوسته به دردسر تشدد ارباب حوالات گرفتار بود چنانچه نوبتى به اميد آن كه شايد آن دردسر رفع شود به رضا و رغبت خود دوازده هزار تومان به رسم پيشكش قبول نمود كه خدمتش را مرخص و مقرر فرمايند كه در دار الامان كرمان ساكن گشته به دعاگوئى دوام دولت ابد مدت و زراعت و عمارت قيام مىنموده باشد . مسئول به عز انجاح موصول نشده تا اوان ارتحال خاقان جنت مكان در اردوى معلى سرگردان بود . عاقبت در عهد سلطنت خاقان عليين آشيان به موهبت شرف رخصت سرافرازى يافته به وطن مألوف و منزل مقصود شتافت . اما به سبب وفور اقتدار و سلوك ناهموار بيكتاشخان حاكم آن ديار كه محصل وجه تقبل مشار اليه بود در آن ولايت مجال اقامت نديده رخت اقامت به عتبات عاليات سدره مرتبات كشيد و مدتها در دار السلام بغداد به سر برده از بيم خفت و خوارى و بىاعتبارى پاى از آنجا بيرون ننهاد و روزگارش در غربت گذران بود تا به جهان جاودان نقل مكان نمود . مولانا مصلح الدين لارى : قدوهء علماى اعلام زمان خود و از جملهء تلامذهء مير غياث الدين منصور شيرازى بود . سنين سن گرامى جناب مولوى به حدود نود رسيده اوقات عمر عزيز را در سياحت گذرانيد . سالها در هند ، صدر همايون پادشاه بود ، بعد از ارتحال آن پادشاه ستوده خصال توفيق احرام زيارت حرمين شريفين بسته در اثناى راه به هنگام عبور از دريا كشتىاى كه مركب مولانا بود شكست و قرب چهارصد مجلد كتابش عرضهء تلف گشته خدمتش به مشقت بسيار از موج خيز درياى حادثه به ساحل نجات پيوست و از آنجا عازم ديار روم گرديده چون به استنبول رسيد منظور نظر تربيت و رعايت سلطان سليمان گرديد ، و در اواخر ايام زندگانى به فرمان