محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
26
خلد برين ( فارسى )
مواطنش زبانه به كرهء اثير رسانيده و طالب مرشدى كامل گرديد كه به مجاورت معاشرت و همصحبتى وى سراچهء دل را مهبط انوار غيب و محل نزول اسرار لا ريب گرداند و به اين عزيمت قدم همت در شاهراه طلب نهاده جوياى خدمت راهنماى آگاه و مقتداى خاطر خواه گرديد و چون مىشنيد كه شاهبازان اوج حقيقت و عرفان در فضاى دار العلم شيراز در طيرانند و يكى از آن بلند پروازان اوج كرامت شيخ نجيب الدين بزغش شيرازى است به بهانهء ملاقات برادر ستوده صفات خود صلاح الدين رشيد كه از آن سرور بزرگتر بود و در آن ديار در عد رسميان روزگار درآمده يكى از بنات مكرمات اشراف آن ولايت را به حبالهء خويش درآورده به اين تقريب در آن ديار توطن اختيار نموده بود و در كمال عزت و اعتبار روزگار مىگذرانيد عزم توجه به آن حدود جزم نمود و به دستورى والدهء قدسيه به تهيهء سفر شيراز پرداخت . به عزم دريافت خدمت صحبت خداجويان آگاه در شاهراه جستجو گرم تكاپو گرديد و در راه هر جا به صحبت اهل الله و درويشان خدا آگاه مىرسيد از ايشان جوياى منزل مقصود مىگرديد . و چون از هر گوشه توشه برگرفته به شيراز رسيد و شنيد كه شيخ نجيب الدين پيش از اين سفر ناگزير اختيار نموده در خانقاه شيخ عبد الله خفيف منزل گزيد و هر چند برادر ارجمندش صلاح الدين رشيد خواست كه آن حضرت را به خانهء خود برده لوازم دلجوئى و تفقد و مراسم ميزبانى و ميهماننوازى به جاى آورد آن جناب راضى نگرديد و هم در آن بقعهء شريفه به اداى وظايف طاعات و مراسم عبادات مشغولى گزيد . و در مدت اقامت شيراز بسيارى از گرامى اوقات را صرف ملاقات مشايخ آن ديار فرموده با شيخ مصلح الدين سعدى و بسيارى از سالكان مسالك طريقت صحبت داشت و چون پايه و قدر خود را از ايشان برتر مىديد به هيچيك از ايشان دست ارادت نداد . و هم در آن ديار به مجلس درس مولانا رضى الدين كه از علماى صاحب حال بود رسيده روزگار فرخنده آثار صرف مباحثهء علم تفسير