محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

402

خلد برين ( فارسى )

خدمتش را به ايالت ولايت شروان « 1 » سرافراز و از جملهء امراء اورس خان را به منصب للگى وى ممتاز فرموده بود اما پيشتر از آن كه به صوب شروان روان شود به سبب سنوح داهيهء كبرى به تيغ بىرحمى قاطع رحم يعنى اسماعيل ميرزا متوجه سرابستان جنان گرديد . هفتم : امامقلى ميرزا كه مادرش خواهر زال بيك گرجى خادم سرحمام خاقان گردون غلام و به فرمان آن حضرت والى لاهيجان و در آن زمان چهارده ساله و پيره محمدخان استاجلو حاكم گيلان به خدمت للگى وى سرافراز بود و آن نونهال چمن اقبال نيز در آن سال به دهرهء بىرحمى اسماعيل ميرزا از پاى درآمد . هشتم : سلطان احمد ميرزا كه مادرش در سلك جوارى اورنگ - آراى سرير تاجدارى منتظم و در آن وقت سينزده ساله و امير اصلان سلطان ارشلوى افشار به خدمت للگى وى سرافراز بود و خاقان و الا نژاد ، آن گراهى گوهر صدف و الا نژادى را به سلطان احمد بغدادى خطاب مىفرمود و آن غنچهء ناشكفتهء گلزار جوانى نيز به تندباد بىرحمى برادر از مروت بىخبر پژمرده گرديده اوراق زندگانى را به باد فنا داد . نهم : سلطان على ميرزا كه برادر مادرى سلطان مصطفى ميرزا و در آن وقت چهارده ساله و به فرمان والد بزرگوار فرمانفرماى گنجه و قراباغ و ابراهيم بيك زياد اوغلى بيگلر بيگى قراباغ به منصب للگى شاهزاده سرافراز بود و آن بدر سپهر و الا نژادى نيز در آن سال به بلاى خسوف بىرحمى اسماعيل ميرزا گرفتار و مكحول گرديده چشم از اسباب سلطنت و كاميابى پوشيد . اما ذرارى سماء سلطنت كه پيش از واقعهء ناگزير پدر بزرگوار به مغرب فنا پيوسته بودند : نخست : سلطان مراد ميرزا بود كه خاقان و الا تبار در صغر سن آن گرامى گوهر را از راه مهمان‌نوازى به مرافقت پادشاه و الا جاه

--> ( 1 ) - در متن : « شيروان » .