محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

387

خلد برين ( فارسى )

بودند زبان به سخنان كنايه‌آميز فتنه‌انگيز گشودند اما ايشان گوش به آن سخنان نداده روى به ايوان چهل ستون نهادند . و چون به آن ايوان جلالت بنيان درآمدند زبان اعتراض بر اسماعيل ميرزائيان دراز كرده آن سخنان دور و دراز را در ميان آوردند و حسين بيك مذكور حسينقلى خلفا را مخاطب ساخته گفت كه اين چه فساد است كه در ميان قزلباش انداخته‌اى ؟ و چرا اين گروه انبوه را اسلحه در بر كرده به در دولتخانه آورده‌اى ؟ الحمد لله كه سر مبارك پادشاه و مرشد و ولىنعمت ما و شما به سلامت است و ما و شما را حد و ياراى آن نيست كه پاى از حد ادب فرا گذاشته به خود سر صاحب اين اراده‌ها باشيم . و در اثناى گفتگو او را مفسد و فتنه‌جو خوانده خود را به صوفيگرى و اخلاص نام برد . حسينقلى خلفا و پيروان وى نيز در برابر آن سخنان اگر چه كلمات خشونت آميز و جوابهاى درشت بر زبان آوردند اما به سبب حضور سلطان حيدر ميرزا زياده كارى از پيش نبردند . رفته رفته خبر شور و شر آن دو گروه از مردمى بىخبر به مسامع جلال شهريار عالىگهر رسيده در اثناى قال و قيل ايشان مقرر فرمود كه زال بيك به قاعدهء مقرر و طريق معهود بر سر حمام حاضر شده به خدمت معهودهء خود قيام نمايد . و به اين مرحمت و عنايت ، سلطان حيدريان را حيات تازه و خوشدلى بىاندازه روى نموده فى الجمله از زير بار تهمت مفتريان و طعن حاسدان بيرون آمدند و هواخواهان اسماعيل ميرزا را ديگر مجال دم زدن نمانده به قدر ، خجلت زده و منفعل به منازل خود شتافتند . بعد از آن قيل و قال كه صحت عاجل شامل حال مزاج اعتدال - آئين خاقان روى زمين گرديد و ذات اقدس به مرتبهء كمال قوت رسيد ديگر راه عرض امثال آن سخنان به كسى نداده پردهء عفو و اغماض بر روى تحقيق و تفتيش آن پوشيد اما به هر مدتى يكى از امراء و اعيان طايفهء استاجلو را كه از جملهء هواخواهان سلطان حيدر ميرزا بودند به تقريب خدمات شايسته از آستان قرب خدمت مهجور و از