محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
379
خلد برين ( فارسى )
به كنار آب كوهك رسيد به كشتى پل بسته عبور نمود و از اين راه عبد الله خان را ياراى قرار نمانده راه فرار پيش گرفت . بابا سلطان نيز بنا بر نفاق برادر خود درويش خان به ديار خود مراجعت نموده وى را به صوابديد امراء بگرفت و تاشكنت را متصرف شد . هم در اين سال حاجم خان والى خوارزم از راه دوستى و اخلاص ، محمد قلى سلطان گرامى خلف خود را به آستان سپهر مناص فرستاد و حسب الفرمان قضا جريان شاهزادگان عظام و امراى كرام به استقبال وى اقبال نموده خدمتش را به اعزاز و احترام تمام به درگاه شهريار گردون غلام آوردند و منظور نظر تربيت و عنايت و مشمول كرايم عاطفت و احسان خاقان جهان گرديد . گفتار در ذكر بعضى از سوانح عبرتافزا كه در اواخر ايام دولت خاقان جنت مكان از خفاياى كمون به دار الظهور بروز رسيد و وقوع داهيهء كبرى و سنوح واقعهء عظماى انتقال آن حضرت از جهان گذران به سرابستان جنان و بهشت جاويدان و نبذى از مكارم اخلاق و محاسن اوصاف كه ذات ستوده صفاتش به آن اتصاف داشت بيدار دلان گران خواب وجود و مرضشناسان بيمارستان كشف و شهود كه در سراى سپنج و آرام جاى درد و رنج به پزشكى خرد و الا از درد بىدرمان جهل و نادانى فراتر شده به ديدهء عبرتبين مشغول تماشاى شهد و شرنگ و غث و ثمين اين دور و اين مرحلهء پرشور و شرند . . . « 1 » ليل و نهار و آمد و رفت خزان و بهار و توالى
--> ( 1 ) - يك لغت خوانده نشد .