محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

366

خلد برين ( فارسى )

به تجديد با كشتى بسيار و توپ و تفنگ بيرون از حيز شمار به تسخير آن ديار روان نمود و ايشان با سيصد كشتى كلان و سپاه گران به جانب آن جزيره برق عنان شده به تاخت اطراف و انحاى آن ولايت پرداختند و بعد از نهب و تاراج آن ديار ، عازم صوب كريد گرديده بعد از تخريب آن ولايت رخت اقامت به جزيرهء انجيل كشيدند . و از آن جانب‌دارى فليبى شد « 1 » والى ونديك و حاكم اسفانيه و ابخوان نامى را از اعاظم امراى خود با صد و هشتاد قادرغه و شش بادنه و هزار توپ و بادليج و توپچيان قدرانداز و سپاهى با عدت و ساز به حرب روميان روان نمود . ايشان چون به حوالى جزيرهء انجيل رسيدند لنگر اقامت انداختند و پاشايان روم بعد از چند روز كه در آن جزيره به سر برده بودند قراخواجه نامى را از اعيان روميان با چند قادرغه به قراولى فرستاده فرمان دادند كه تحقيق كميت و كيفيت مخالفان و اسباب و ادوات حرب ايشان نموده از صورت حال ، ايشان را خبر دهد . قراخواجه به نزديك معسكر كفر رفته از دور سفاين سپاه ونديك را ديد اما معلوم وى نگرديد كه لشكر اسفانيه با ايشان همراهند و مراجعت نموده پاشايان را از صورت حال خبر داد و گفت كه چون لوندان سپاه ما به اوطان خود رفته‌اند و اسباب جنگ و توپ و تفنگ ما روى به نقصان نهاده و قادرغه‌هاى ما در جنب مادنهء فرنگيان چون زورق قطره در برابر كشتى درياست صلاح دولت در آن است كه متعرض ايشان نشويم . على پاشا گوش به آن سخنان نگشوده فرمود كه دست پيش زوال ندارد ، قدم جرأت چرا پس گذاريم و خود را مطعون دوست و دشمن شماريم ؟ سپاه روم به اين بلندپروازيها از راه رفته به ريسمان پوسيدهء على پاشا به چاه افتادند و كشتيها را بادبان افراخته روى جرأت به طرف فرنگيان نهادند .

--> ( 1 ) - خلاصة التواريخ : وارى قلىپى شديد .