محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
347
خلد برين ( فارسى )
به هفت ماه كشيد و كار بر مردم حصار بيشتر از آن كه توان گفت دشوار گرديد . ناگاه از مهب روحبخش منطوق كريمهء لا تَقْنَطُوا مِنْ - رَحْمَةِ اللَّهِ « 1 » نسيم غمزداى راحت افزاى آمد آمد رايات جهانگشاى شاهنشاهى بر گلهاى پژمردهء اميد اميدواران وزيده باعث سرسبزى نهال آمال محصوران و وسيلهء شكفتگى غنچهء دلهاى پريشان ايشان گرديد . و وصول اين خبر در معسكر اوزبك بيدادگر كارى كرد كه هيچكس پا را از سر نشناخت و از اين رهگذر به ماتم خود گرفتار بودند كه مقارن آن رسيدن خبر قتل زينش بهادر از دامغان به تيغ اقليمگشاى منغلاى جنود ظفر ورود شاهى كار ايشان را يكباره ساخت و چون بعد از آن مجال توقف محال بود عبيد خان مردود با جهان جهان يأس و حرمان از ظاهر هرات كوچ نموده طريق فرار پيمود . و شرح طلوع ماهچهء رايت ظفر آيت شاهى از افق مملكت خراسان و قتل زينش بهادر در ولايت دامغان عما قريب رقمزدهء كلك بيان خواهد گشت ان شاء الله تعالى . گفتار در لشكر كشيدن كسكن قرا سلطان به ديار بلخ و آمدن جغتاى بهادر به تاخت اسفرايين و خايب و خاسر بازگشتن آن اوزبك بىدين كسكن قراسلطان ولد جانى بيك سلطان به هنگام حصاد محصول سال نهصد و سى و دو با لشكرى گران به ظاهر بلخ آمد و چنانچه در روضهء ششم در طى خلاصهء احوال محمد بابر ميرزا ايمائى به آن شد محمد زمان ميرزا كه والى بلخ بود در حصار آنجا تحصن اختيار نمود و بعد از دو سال كه به تكليف محمد بابر ميرزا بلخ را گذاشته رايت عزيمت به صوب اگره افراشت كسكن قراسلطان بلخ را به حيطهء
--> ( 1 ) - سورهء زمر ، آيهء 53 .