محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
338
خلد برين ( فارسى )
ايشان را به دخول دار الارشاد دلير گردانيد . و چون استاجلويان به شهر درآمدند از راه خلوص نيت و صفاى طويت عزم زيارت حظيرهء مقدسه و بقعهء منورهء سلطان الاولياء فى - الافاق شيخ صفى الدين اسحاق را جزم كرده به آن روضهء سدره مرتبه شتافتند و به ادب و آداب تمام و تعظيم و احترام مالا كلام شرف زيارت دريافتند و بعد از چند روز كه در دار الارشاد اردبيل آرميدند رخت اقامت به دار السلطنهء تبريز كشيدند . و چون اخبار مذكوره به مسامع جلال شهريار گردون اقتدار رسيد ديو سلطان و چوهه سلطان و محمد خان ذو القدر اوغلى را با هشت هزار سوار نيزهگذار و هزار قورچى جان نثار به دفع فتنهء ايشان مأمور گردانيد و امرا به سرعت باد صبا باديه پيما گشته چون خبر قرب وصول ايشان به استاجلويان رسيد از تبريز راه گريز در پيش متوجه چخور سعد گرديدند . و چون خبر فرار ايشان به امراى عالى شان رسيد شتابان از دنبال فراريان روان گرديدند و بعد از وصول به حدود شرور نخجوان ناگاه كپك سلطان با هزار مبارز نامدار كه از بيم تيغ آبدار هر يك ، كوه گران به عزم فرار از مكان خود زايل شدى و از نهيب سنان جان ستانشان شرر در نهانخانهء بيدرسنگ سپر توارى بر سر كشيدى از گرد راه رسيدند و سر راه بر امراء گرفته به تسويهء صفوف و آراستن سپاه مشغول گرديدند . و امراى نامدار كه مانند سپهر ، زمانى از شبگير و ايوار « 1 » نمىآسودند چون حال بدان منوال ديدند قطب سان در آن مكان آرميدند و به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر پرداخته هر يك محل قرار و استقرار خود را معين و مقرر ساختند ، و ديو سلطان كه بر ساير امراى عالى شان رتبهء تفوق و رجحان داشت در قلب ، رايت اقامت افراشت و چوهه سلطان در ميمنه اقامت نمود و محمد خان ذو القدر اوغلى در ميسره پاى ثبات و قرار افشرد . بعد از تسويهء صفوف اول كسى كه
--> ( 1 ) - ايوار - هنگام عصر ، نزديك غروب آفتاب ( معين ) .