محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

332

خلد برين ( فارسى )

ديو سلطان در آن زمان در چخور سعد به سر مىبردند خدمتش از امراى استاجلو تنزل و فروتنى را مقرون به مصلحت وقت شمرده به بهانهء دفع و رفع جماعت بىعاقبت اوزبك از اورنگ‌آراى سرير كيان مرخص و به جانب ييلاق لار روان گرديد و بعد از وصول به آن مكان ابواب مكاتبات دوستانه به چوهه سلطان تكلو حاكم كلهر و على سلطان ذو القدر والى شيراز و قراجه سلطان تكلو صاحب فرمان و نيولدار همدان و ساير امراى عظيم الشان مفتوح داشته به هر يك نامه‌اى محبت عنوان به اين مضمون در قلم درآورد كه چون حسب - الفرمان قضا جريان ما را با خيل و سپاه بىكران به قصد استيصال اوزبكان ، سفر خير اثر خراسان در پيش است اگر ايشان نيز [ 69 ] از راه اتحاد و يگانگى با سپاه و لشكر در ييلاق لار در معسكر ظفر اثر به ما ملحق شوند طريق مصادقت و موالات مسلوك داشته خواهند بود . و مكاتبات مذكوره را مصحوب مسرعان به هر طرف روان نموده خود در تابستان آن سال در ييلاق لار ، خيام اقامت برافراخت . و چون امراى نامدار با لشكر و سپاه بسيار به معسكر ديو سلطان پيوستند و حكام مازندران و هزار جريب و رستمدار نيز جمعى از ملازمان خود را با تحف و هدايا به نزد وى فرستادند ديو سلطان از در مهمان‌نوازى درآمده هر يك از ايشان را چنانچه شايان شيوهء مردمى باشد مشمول عواطف و احسان خود ساخت و سفرهء انعام و اكرام خود را پيش هر يك از اين طايفهء بىكران به خوشدلى و مهربانى انداخت و مجالس رنگين مشحون به حضور ساقيان زهره‌لقا و مقرون به وفور ساغرهاى غم‌زدا و مطربان راحت‌افزا به جهت امراء مرتب ساخت . و بعد از آن كه مرغ دلها را به دانهء دلجوئى و انعام به دام اطاعت خود درآورد ، احكام مطاعهء لازم الاطاعة به حكام كاشان و قم و ساير ولايات عراق در قلم آورده به مهر مهر آثار خاقان روزگار كه با خود داشت مزين فرمود و جوشن و امثال آن از ولايات مذكوره طلب نمود و چون اسباب مذكوره به معسكر وى رسيد تمامى آنها را بر ملازمان امراء منقسم گردانيد . و چون ديد كه امراى نامدار از